تو به طعام خوردن و سير نمىشوى .
سوگند مىدهم به خدا كه شما مىدانيد كه حق مىگويم . يا معاويه ، تو پدر را بر اشتر سرخ نشانده بودى برادرت اشتر مىكشيد و تو مىراندى در روز احزاب . رسول لعنت كرد بر آنكه بر اشتر بود و بر آنكه مىراند و بر آنكه مىكشيد .
سوگند مىدهم شما را كه مىدانيد كه رسول صلى اللّه عليه و آله ابو سفيان را لعنت كرد در هفت موضع :
بار اول چون از مكه به مدينه مىرفت ابو سفيان از شام مىآمد ، سب رسول كرد و خواست كه رسول صلى اللّه عليه و آله را هلاك كند . خداى تعالى دفع كرد .
بار دوم در آن روز كه اشتران براند تا ببرد .
بار سيوم در روز احد كه رسول ( ص ) گفت : اللّه مولانا ، خداى مولاى ماست و شما را مولا نيست . ابو سفيان گفت : ما را عزى هست و شما را عزى نيست ، رسول صلى اللّه عليه و آله او را لعنت كرد ، و جملهء ملائكه و مؤمنان .
چهارم در روز حنين ، ابو سفيان با قريش و هوازن بيامدند ، و عتبه با غطفان و يهود ، خدا ايشان را دفع كرد . چنان كه گفت :
« وَ رَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنالُوا خَيْراً »
در دو سورت فرو فرستاده است و در هر دو موضع ابو سفيان را و اصحابش ، كفار خواند ، و تو اى معاويه در آن روز مشرك بودى بر دين پدر به مكه ، و على در آن روز با رسول صلى اللّه عليه و آله بود ، و بر دين وى بود .
بار پنجم : چنان كه گفت :
« وَ الْهَدْيَ مَعْكُوفاً أَنْ يَبْلُغَ مَحِلَّهُ »
تو پدرت و مشركان قريش رسول صلى اللّه عليه و آله را بازداشتيد . رسول لعنت كرد ابو سفيان را و ذريتش تا قيامت .
بار ششم در احزاب كه ابو سفيان بيامد با جمع قريش و عتبة بن حصن بن - بدر بيامد با غطفان . رسول لعنت كرد بر قاده و ساقه و اتباع ايشان تا روز قيامت