تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 632

مساهمون:

ص٦٣٢
و سوگند مىدهم شما را ، مىدانيد كه رسول صلى اللّه عليه و آله چون به غزو تبوك رفت او را به خلافت در مدينه بگذاشت . منافقان گفتند از ملالت و كراهيت او را در مدينه مىگذارد ، گفت : يا رسول اللّه ، مرا در مدينه بمگذار كه من در هيچ غزو از تو جدا نبوده‌ام . رسول گفت : تو وصى و خليفهء منى در اهل من به منزلت هارون از موسى . پس دست على گرفت ، گفت : اى قوم ، هر كه تولى به من كرد تولى به خدا كرده باشد ، و هر كه تولى به على كند تولى به من كرده باشد و هر كه طاعت على دارد طاعت من داشته باشد ، و هر كه مرا دوست دارد خداى را دوست داشته باشد . و سوگند مىدهم شما را به خدا كه مىدانيد كه رسول صلى اللّه عليه و آله در حجة الوداع گفت : اى قوم ، من در ميان شما رها كردم آنچه اگر دست در آن زنيد گمره نشويد ، حلال خدا حلال داريد ، و حرامش حرام داريد ، و به محكم آن كار كنيد و به متشابهش ايمان آريد . « و لو آمنا بما انزل اللّه من الكتاب » . و اهل بيت و عترت مرا دوست داريد و تولى كنيد بدان كه تولى بديشان كند و ايشان را نصرت دهيد بر اعداء ايشان ، و ايشان در ميان شما باشند تا به حوض به من رسند در قيامت . پس على را بخواند و على را بر منبر گرفت ، گفت : « اللهم وال من والاه و عاد من عاداه » خدايا ، هر كه دشمن على باشد او را در زمين مقعدى مده و نه بر آسمان مصعدى ، و او را در درك اسفل كن در دوزخ . و سوگند مىدهم شما را به خدا ، مىدانيد كه رسول صلى اللّه عليه و آله او را گفت : تو روز قيامت از حوض من برانى ، يعنى : دشمن را ، چنان كه يكى از شما اشتر غريب را از ميان شتران خود بيرون كنيد . سوگند مىدهم شما را به خداى تعالى ، مىدانيد كه در پيش رسول صلى اللّه - عليه و آله رفت در آن بيمارى كه رسول در آن يافت . رسول بگريست ، گفت : يا رسول اللّه ، از به هرچه مىگريى ؟ گفت : از بهر آنكه جماعتى از امت من كينهء تو در اندرون دارند و ظاهر نمىكنند الا بعد از موت من .