تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 606

مساهمون:

ص٦٠٦
برفتم تا فاطمه را سلام كنم او خفته بود بر دست راست و قصه تا آخر بگفتم . رسول صلوات اللّه و سلامه عليه گفت يا اسامة ، مىدانى كه دست آس كه - مىگردانيد و كه دانه در آس مىانداخت از بهر فاطمه . خداى تعالى شوهر او را به سجده بيامرزيد هفتاد مغفرت يكى از زلات گذشته و آينده ، شصت و نه ذخيره كرد از بهر زلاتى كه بعد از آن واقع شود از محبان وى آنچه واقع شده است تا روز قيامت گناهان بيامرزد ايشان را ، و خداى عز و جل رحمت بر فاطمه كرد از درازى عبادت وى به سبب رنج آسيا كردن روز از آن شوهر و فرزندان دو ، ولدان را از ولدان مخلدون ، بفرمود تا بطرفة العين فرو آمدند ، يكى را دست آس مىگردانيد و يكى دانه در وى مىافكند ، و ترا از بهر آن فرستادم تا آن را ببينى و ديگران را خبر دهى از نعمت خداى تعالى بر ما ، آن را با مردم بگوى اگر ايشان خود را بر تو ظاهر كردندى ، عقل تو برفتى از جنس و جمال ايشان [ گ 118 ] و او از من خادمى خواست كه خدمت وى كند من منع كردم آن را خداى جل جلاله عوض آن هفتاد هزار هزار ولدان به دو داد در بهشت ، و اينان كه تو ديدى از ايشان‌اند و خداى تعالى آخرت باقى از بهر ما برگزيد بر دنياى فانى . « در ذكر ظاهر شدن معجزهء فاطمه صلوات اللّه عليها از ديگ و آتش . » روايت كند حماد بن سلمه از حميد طويل ، از انس بن مالك ، گفت : حجاج بن يوسف حديث آتش و ديگ فاطمه دختر رسول صلى اللّه عليه و آله ، و آنكه آن را به دست مىگردانيد از من پرسيد . گفتم : عايشه در خانه فاطمه رفت او را ديد كه حريره مىكرد از آرد و شير و پيه گوسفند از بهر حسن و حسين صلوات اللّه عليهم در ديگى و ديگ بر سر آتش بود ميجوشيد ، و فاطمه آنچه در ديگ بود به انگشت مىجنبانيد تا از سر ديگ بيرون نرود كه ديگ سخت مىجوشيد . عايشه چون آن بديد بترسيد بيرون آمد و نزد پدر خود ابو بكر رفت . اثر ترس بر وى ظاهر بود . گفت : اى