تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 603

مساهمون:

ص٦٠٣
عنبر و در آن پيچيدش ، و آن ديگر به مقنعه بر سر وى كرد . پس او را به آواز گفت : گواهى دهم كه خدا يكى است و جز وى خدايى ديگر نيست و پدر من رسول خدا است و شوهرم سيد اوصياء است و پسران من سيدان اسباط . پس فاطمه صلوات اللّه و سلامه عليها بر ايشان سلام كرد و هر يك را به نام خود برخواند ، ايشان روى به دو آوردند و با او مىخنديدند و حور العين بشاشت مىنمودند به ولادت فاطمه عليها سلام و در ايمان نورى روشن پيدا شد به صفتى « 1 » كه ملائكه پيش از آن مثل آن نديده بودند . زنان گفتند : بستان اين خديجه او را ، طاهر و مطهر و پاك و ميمونه ، خداى تعالى در او بركت كرده و در نسل او . خديجه او را فرا گرفت و شادى و خرمى ، و پستان در دهان وى نهاد . شير روانه شد ، و در روزى چندان زيادت شد كه ديگرى به ماهى زيادت شود ، و در ماهى چندان كه ديگر به سالى زيادت شود . در معجزات [ گ 116 ] فاطمه صلوات اللّه عليها به فرو آمدن ملائكه از بهر تزويج او با امير المؤمنين عليه السلام . سليمان اعمش روايت كند از ثابت ، از انس بن مالك ، گفت : رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم گفت : روزى در مسجد نشسته بودم ملكى نزد من آمد او را بيست سر بود ، من برخاستم تا بوسه بر سر وى دهم . گفت : مكن اى احمد ، تو نزد خداى تعالى از آن گرامى ترى كه بوسه بر سر من دهى . پس او بوسه بر سر من داد و بر دست من . پنداشتم كه جبرئيل است . گفتم : اى دوست من ، جبرئيل ، اين چه صورت است كه هرگز در مثل اين صورت فرو نيامدى ! گفت : من جبرئيل نيستم . من ملكىام كه نام من محمود است ، و ميان هر دو كتف من نوشته است : لا إله الا اللّه ، محمد رسول اللّه ، على ولى اللّه ، مرا فرستاد ، تا نور به نور دهم . گفتم ؛ نور كدام است گفت : فاطمه را به على ده ، و اينك جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و عزرائيل حاضر شده‌اند صاحب آسمان و دنيا با هفتاد هزار فرشته حاضر شده‌اند
هامش
( 1 ) در اصل ، بصفت