پدر ، من از فاطمه حالى عجب ديدم ، در ديگ طعامى مىپزد ديگ بر آتش مىجوشد و آنچه در ديگ بود او به دست مىجنبانيد . ابو بكر به دختر خود گفت :
اين چيز عظيم كارى است ، پنهان دار . اين خبر به سمع رسول صلى اللّه عليه و آله رسيد ، بر منبر شد . حمد و ثناى بارى جلت قدرته كرد ، گفت : مردم عظيم و بزرگ مىدارند آنچه ديدند از ديگ و آتش . بدان خداى كه مرا به رسالت به خلق فرستاد و برگزيد از بهر نبوتى كه خداى عز و جل خون و گوشت و موى و عصبهاى فاطمه بر آتش حرام كرده است و آتش بر او و شيعت او ، از نسل او كسى باشد كه آفتاب و ماهتاب و ستارگان و كوهها مطيع ذريت او باشند ، و جن را پيش او به شمشير بزنند و موافات كنند انبياء به عهد او ، و گنجهاى روى زمين به دو دهند ، بركات از آسمان فرو آيد . واى بر آن كس كه در فضل فاطمه شك كند و لعنت بر آن كس باد كه دشمن شوهر وى بود تا روز قيامت فاطمه را در قيامت موقفى باشد و شيعت او را موقفى نيكو باشد ، و فاطمه را بيارند و حله در پوشانند و او را شفاعت دهند ، و شفاعتش قبول كنند بر رغم دشمنان وى .
در ذكر معجزهء فاطمه صلوات اللّه عليها از طعام كه خداى تعالى از آسمان به دو فرستاد .
زينب دختر على صلوات اللّه و سلامه عليهما گويد كه رسول صلى اللّه عليه - و آله روزى نماز بامداد بگزارد روى به امير المؤمنين آورد گفت : نزد تو طعامى هست ؟ امير المؤمنين گفت : سه روز است كه من طعام نخوردم و در خانه طعامى بنگذاشتم . چون بيرون آمدم رسول گفت ، برخيز تا نزد فاطمه رويم هر دو نزد فاطمه آمدند . فاطمه از گرسن « 1 » مىپيچيد و فرزندان همچنين . رسول به فاطمه گفت : پدر فداى تو باد . هيچ طعامى نزد تو هست ؟ شرم داشت . گفت : بلى برخاست و دو ركعت نماز كرد ، حسى شنيد ، نظر كرد ظرفى ديد پر از تريد و گوشت . برگرفت و پيش رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم آورد و بنهاد . على و
هامش
( 1 ) گرسن : گرسنگى در مقابل سيرى