تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 604

مساهمون:

ص٦٠٤
رسول گفت ، يا على به تو دادم به زنى آن را كه خداى تعالى به تو داد از بالاى هفت آسمان ، بستان . پس رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم نظر با محمود كرد ، گفت : چه وقت اين بر كتف‌هاى تو نوشتند ؟ گفت : به دو هزار سال پيش از آن كه آدم آفريد . پس جبرئيل قدحى از خلوق بهشت به رسول داد ، گفت : اى دوست من محمد ، اين را به فاطمه ده بگو تا در سر و تن مالد . فاطمه صلوات اللّه عليها آن را در سر و تن ماليد بعد از آن هر گه كه فاطمه سر بخاريدى اهل مدينه بوى خلوق از وى شنيدندى . پيدا شدن معجزه فاطمه عليها صلوات اللّه از گردش آسيا دست . روايت است از صادق عليه السلام كه گفت رسول صلى اللّه عليه و آله زنبيلى خرما به ابو ذر داد و به فاطمه عليهما السلام فرستاد . ابو ذر گفت : چون به در خانه آمدم ، گفتم : السلام عليكم ، كس جواب نداد . گفتم : فاطمه آواز من نشود زيرا كه او دست آس مىگرداند ، در خانه بگشودم ، فاطمه را ديدم در خواب ، و روى به چادر پوشيده و آن از پشم شتر بود ، و حسين عليه السلام شير در دهان گرفته و مىخورد و دست آس مىگرديد . ابو ذر گفت با پيش رسول صلى اللّه عليه و آله آمدم ، گفتم : يا رسول اللّه ، توبه مىكنم از آنچه كردم . كارى عظيم بود آنچه من كردم . رسول صلى اللّه عليه و آله گفت ، چه كردى يا ابا ذر ، قصه با رسول بگفتم . رسول گفت : فاطمه ضعيف شده است ، او را يارى مىدهند از كارها . از ابو جعفر محمد بن على النقى عليهما السلام روايت كرده‌اند كه او گفت : رسول صلى اللّه عليه و آله ، سلمان را از بهر مهمى نزد فاطمه عليها السلام فرستاد . سلمان گفت : به در خانه توقف كردم . پس سلام كردم . شنيدم كه فاطمه قرآن مىخواند ، و دست آس ميگرديد . گندم خورد مىكرد و هيچ كس پيش وى نبود . سلمان گفت : با نزد رسول صلى اللّه عليه و آله رفتم ، گفتم : يا رسو اللّه ، چيزى عظيم ديدم . گفت چه ديدى بگوى [ گ 117 ] اى سلمان . گفت : به در خانه