تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 597

مساهمون:

ص٥٩٧
زير علم اسامة بن زيد كرد و فرمود كه مطيع او باشيد بدانچه فرمايد و به تبوك رويد به شام ؛ و آخر عهد نبى آن بود كه لحظه به لحظه مىگفت : لشكر اسامة بفرستيد به حضور صحابه ، و غرض تأكيد حجت بود تا دانند كه آن كس را فرا پيش مىبايد داشت كه مستحق است و رسول او را فرا پيش داشت . بدان كه اگر من هر آنچه رسول صلى اللّه عليه و آله ظاهر كرده است آن عيب‌هاى قوم كه استيلا كردند بر ميراث رسول عليه الصلاة و السلام جمله ياد كنم قصهء دراز شود . آن اول : بعد از آن كه كار در گردن خود افكند و بدان قيام نمود از عجز و قصور معرفت به احكام شريعت ، به قلت علم به تأويل ، آنچه ازو سؤال كردندى بر منبر رسول صلى اللّه عليه و آله اقالت خواست كه مرا ازين كار عفو كنند . پس برين قناعت نكرد كه در زمان خود حكم مىكرد در چيزى حق او بود و نه احكام و شرايط آن مىدانست ، در وقت مرگ به ديگرى تفويض كرد و ثانى طعن مىزد در رأى و تميز اول ، و قدح مىكرد احكام او را ، و شمشير برداشت از قوم كه آن اول خون ايشان مباح كرده بود ، و زنان چند كه او به سببى آورده بود ، و قسمت كرده ، بعضى حمل داشتند ، ثانى ايشان را رد كرد ، و با نزد شوهران فرستاد كه اول بودند با حمل ، و گفت : او را نهى كردم از قتال اهل قبله ، گفت : چرا معاونت اهل كفر مىكنى ، و او به اسم كفر از ايشان اولاتر بود . اين ثانى مىگويد در حق آن اول ، و پيوسته عيوب او اظهار كردى و گفتى : بيعت ابو بكر فلته بود « 1 » يعنى بىمشورت بود هر كه بعد ازين مثل آن كند او را بكشيد ؛ [ همو ] چون شيخ اول زنده بود گفتى : كاشكى كه من حسنه‌اى بودمى از حسنات ابو بكر ، يا مويى بودمى بر سينهء وى و امثال اين قول‌هاى متناقص كه در افعال اسلام آن را حجت مؤكد سازند . بعد از آن چون مرگ نزديك رسيد
هامش
( 1 ) فلته : بىمقدمه ، ناگهانى