امر را شورا كرد و جماعتى از اهل جهل و فساد رأى و ميل به طغيان آن را مقرر كردند و بر آن برفتند و شيخ ثالث وضع چيزهاى چند كرد و امت نتوانستند صبر كنند از جور و ظلم و قتل و فساد ، و منافقان را مستولى كرد تا مهلت كه خداى تعالى داده بود به آخر رسيد ،
وَ يَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكافِرِينَ .
پس وعده حق نزديك رسيد چنان كه خداى تعالى در قرآن مىگويد :
« وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ »
و اين آن وقت بود كه از اسلام نامى مانده بود و از قرآن رسمش ، و صاحب امر غايب شده باشد به عذر روشن ، و ظاهر بود بر دل مردم ، چنان كه هر كه بميرد نزديكتر او و دشمنتر بود آنكه خداى عز و جل دين قوى كند به لشكرى كه آن را نديده باشيد ، و دين رسول صلى اللّه عليه و آله ظاهر شود اگر چه مشركان را خوش نيايد .
و آنكه گفتى به درشتى با رسول صلى اللّه عليه و آله خطاب كرده است ،
و سرزنش كرده است و عيب برشمرده ، با آنكه او را تفضيل نهاده است در قرآن بر جملهء انبياء عليهم السلام بر آنكه خداى عز و جل هر رسولى و نبيى را اعدايى چند آفريده است از مشركان و منافقان ، چنان كه در قرآن ياد كرده است .
و چون جلالت و كرامت رسول صلى اللّه عليه و آله به نزد خداى تعالى بيش از آن انبياء ديگر بود اعداء وى بيشتر بودند از مشركان و اهل نفاق و شقاق ، و رنج او زيادت از آن جمله انبياء بود و دفع نبوتش مىكردند ، و ديوانه و ساحر و كذابش مىگفتند ، و مخالفت سنت مىكردند . و از ولايت وصى او نفرت مىگرفتند ، و و اغواى خلق مىكردند بر دشمنى وى ، و تغيير آنچه توانستند از كتاب كردند ، بر آنچه قادر بودند از فضايل وى پوشانيدن ، چنان كه خداى عز و جل در قرآن ياد كرده است :
« الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي آياتِنا لا يَخْفَوْنَ عَلَيْنا »
و گفت :
« يُرِيدُونَ أَنْ يُبَدِّلُوا كَلامَ اللَّهِ »
كتاب را حاضر كردند تمام با تأويل و تنزيل و محكم و متشابه و ناسخ و منسوخ ، چنان كه حرفى از الف تا لام از آنجا