تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 599

مساهمون:

ص٥٩٩
بيفتاده بود . چون واقف شدند بر نامهاى حق و باطل چنان كه خداى عز و جل بيان كرده بود ، و نقض آنچه ايشان عقد كرده بودند ظاهر شد ، و پيدا گشت عيوب ايشان ، گفتند ما محتاج اين نيستيم و آنچه نزد ماست ما را كفايت است ، چنان كه خداى تعالى مىفرمايد :
« فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِيلًا فَبِئْسَ ما يَشْتَرُونَ »
مىفرمايد كه قرآن را پس پشت انداختند و دين به دنيا بفروختند ، بد معاملتى كه ايشان كردند . « 1 » ديگر بار چون مسائلى چند واقع شد كه جواب نمىتوانستند داد و به احكام آن جاهل بودند و از رأى خود چيزى مىگفتند چنان كه در خاطر ايشان مىآمد پس از حال ضرورت منادى كردند كه هر كه نزد او چيزى هست از قرآن بايد كه حاضر كند و كسانى را بر نوشتن آن موكل كردند ، و با هم آوردنش كه در معادات اولياء و اوصياء و آنكه بارى تعالى ايشان را اختيار كرده بود نه موافق بودند و هر كه بيامد و به فكر از سر معرفت در آن انديشه كند او را معلوم شود و ظاهر گردد از حالات اولياء و اسماء اعداء ايشان ؛ و سيرتشان بيفكندند ، و آنچه پنداشتند كه دليل ايشان است بگذاشتند و در موضع چند چيزى چند زيادت كردند پنداشتند كه اصلاح مىكنند و آن افساد بود . چون خداى را معلوم بود كه بر اولياء و اوصياء پوشيده نماند [ گ 114 ] گفت :
« ذلِكَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ »
و عوار و تخليط ايشان بر اهل دين و معرفت پوشيده نماند . ايشان عوار و عيوب ، بسى افترا كردند ، و چون بارى جلت عظمته عالم بود كه ايشان چنين كنند گفت :
« وَ إِنَّهُمْ لَيَقُولُونَ مُنْكَراً مِنَ الْقَوْلِ وَ زُوراً »
و چون خداى سبحانه و تعالى معلوم رسول صلى اللّه عليه و آله كرد كه ايشان بعد از تو تغيير و تبديل كنند در كتاب گفت :
هامش
( 1 ) شيخ سعدى گويد :دنيا به دين فروختن از بىبصيرتى است * اى بد معامله به همه هيچ مىخرى .