تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 584

مساهمون:

ص٥٨٤
اندك باشد . و مىگويد :
« وَ إِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِيقاً يَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْكِتابِ »
، مىگويد از ايشان قومى هستند زبان مىگردانند ، يعنى دروغ مىگويند ، و بر قرآن مىبندند تا شما پنداريد قرآن است و آن نه از قرآن است ؛ و مىفرمايد :
« إِذْ يُبَيِّتُونَ ما لا يَرْضى مِنَ الْقَوْلِ »
يعنى چيزى مىانديشند به شب و به روز مىگويند اين رسول ، صلى اللّه عليه و آله ، گفت و بدان تقويت باطل مىدهند ، و كج را بدان راست مىدهند چنان كه يهود و نصارى كردند بعد از موسى و عيسى ، عليهم السلام ، كه تغيير توريت و انجيل كردند ، و تحريف كلام در موضع خود . و گفت :
« يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ »
يعنى چيزى چند گفتند كه خدا آن نگفته بود تا بر خلايق بپوشانند . اما خداى تعالى دلهاى ايشان كور كرد تا چيزى چند بگذاشتند كه دليل است بر آنكه تحريف كردند ، آنجا كه گفت :
« لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْباطِلِ »
چرا وامىپوشانيد حق را به باطل و حق را پنهان مىكنيد . پس آن را مثالى گفت :
« فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ »
. فزبد ، درين موضع كلام آن كه زيادت مىكردند در قرآن و آن باطل و مضمحل شد ،
وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ
، تنزيل حقيقى مىخواهد كه هرگز باطل نشود چنان كه بارى تعالى گفت :
« لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ »
و دل‌ها آن را قبول كند . و ارض ، درين موضع محل علم و جاى آن به دلش مىخواهد . و چون زمانه زمان تقيه است اسماء آن قوم كه تغيير كردند و تبديل ظاهر نتوان كرد از بهر آنكه تقويت حجت‌هاى اهل تعطيل و ملتهاى منحرف باشد ، و ابطال علوم ظاهر كه موافق و مخالف اعتماد بر آن كرده‌اند ؛ و اقرار داده كه اقتداء بدان واجب است و بدان راضى شده‌اند ، و هميشه اهل باطل از اهل حق بيشتر بوده‌اند ، و بر اولياء آن امر صبر كردن واجب است ، به دليل آنكه خداى عز و جل به رسول صلى اللّه عليه و آله مىگويد :
« فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ »
صبر كن چنان كه اولو العزم [ 105 ] از رسل صبر كردند . و مثل اين از اوصيا واجبست . و آنچه گفتم درين موضع ترا بس است ، از بهر آنكه در زمان تقيه زيادت ازين گفتن حرام است البته .
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 584 | محمد بن حسين رازي