از اوامر و نواهى . ايشان اقرار كردند به فضل رسول و اوصياء وى ، صلوات اللّه و سلامه عليهم ، از رتبت رسول و فضل شيعه و اولياء وى و مؤمنان كه به فضل ايشان مقر شدند و طاعت ايشان بردند .
و آنچه گفتى كه خداى تعالى زلات انبياء ، صلوات اللّه عليهم ، ظاهر كرده است بيش از آنكه مدحش كرده است و نام ايشان طاهر كرده است ، و قومى از ظالمان كه جرم ايشان بسيار است نام ياد نكرده است و به كنايات مىگويد ؛ بدان كه قوىترين دليل اين است كه به رحمت خداى تعالى جل جلاله و قدرت قاهر و عزت ظاهر ، از بهر آنكه او را معلوم بود كه معجزات انبياء نزد امتانش وقعى بسيار دارد تا به حدى كه بعضى ربوبيت ايشان كنند چنان كه نصارى گفتند : عيسى ثالث و ثلاثه « 1 » است . پس خداى تعالى [ گ 104 ] زلات ايشان ياد كرد تا خلق را معلوم شود كه ايشان كمال آن ندارند كه خدايى را شايند . نمىبينى كه در صفت عيسى [ و ] مريم عليهما السلام مىگويد :
« كانا يَأْكُلانِ الطَّعامَ »
تا بدانند كه آن كه طعام خورد خدايى را نشايد . يعنى هر كه در دنيا طعام خورد او را ثقلى باشد ، و هر كرا ثقل و حاجت بود دعوى كه نصارى كردند در حق او باطل بود . و خداى تعالى خبر نداد از اسماء انبياء و زلات ايشان زيادت از آن منافقان و ظالمان . و كنايات از نامهاى منافقان و ظالمان نه از فعل خداست بلكه از فعل ايشان است ، و تغيير و تبديل كردند از بهر دنيا ، دين به دنيا بفروختند چنان كه در قصهء معبران ياد كرده است .
« فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِيلًا »
مىفرمايد : واى بر آن كسانى كه بدست خود چيزى مىنويسند ، پس مىگويند اين از نزد خداست تا بهاى اندك بدان بستانند . از بهر آن اندك مىخواند كه هر كه دين به دنيا مىفروشد اگر جمله مال دنيا به وى مىدهند در جنب دين
هامش
( 1 ) در اصل : ثالث و ثلاثه