استيلاء امينان خود مىخواهد به قدرتى كه او در ايشان تركيب كرده است ، و ايشان را قوت داده بر جمله خلايق ، فعل ايشان را فعل خود خواند .
بدانچه گفتيم نيك فهم كن و من شرحى زيادت گويم چنانكه دل تو خرم و روشن شود ، و دل كسانى كه بعد از ما ايشان را درين شك افتد چنان كه ترا افتاد كسى را نيابند چنان كه جواب آن دهد از كثرت اهل طغيان و فتنه ، و اضطرار اهل علم از تأويل از خوف ظالمان و طاعنان ، و زمانى بيايد كه حق پوشيده باشد و باطل ظاهر و مشهور ، و اين آن زمان باشد كه آنكه اولاتر بود به شخص عدو او باشد ، و الحاد بسيار بود و فساد ظاهر شود .
« هُنالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزالًا شَدِيداً »
آنجا مؤمنان در بلا افتند و اسماء و القاب بترين خلق بريشان نهند ، و مؤمن جهد آن كند كه نفس نگاه دارد از كسانى كه به دو نزديك باشند . چون حال بدين انجامد خداى عز و علا ايشان را فرج دهد و صاحب امر را بر اعداء خود گمارد .
و آنچه مىگويد :
« وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ »
اين حجتى هست كه خداى تعالى قائم كرده است بر خلق و ايشان را معلوم مىكند كه به موضع و مقام رسول صلى اللّه عليه و آله آن كس تواند نشست و قائم مقام او تواند بود كه در عصمت و طهارت مثل رسول بود نه كسى كه از مشركان بوجود آمده بود و سجده بت كرده ، و اگر خود يك بار كرده بود و بعد از آن اسلام آورده بود .
پس خداى تعالى تأكيد حجت كرد بر آن كه بت پرستيده باشد و دعوى كند كه او قائم مقام وى است ، و آن ظالمان كه يارى وى دهند بر آن ظلم از بهر آنكه خداى تعالى حرام كرده است آنچه انبيا داد و تفويض بديشان كرد بر آن كس كه او از كافر بوجود آمده باشد ، مثل كنعان از نوح چنان كه به ابراهيم گفت عليه السلام :
« لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ »
يعنى مشركان كه خداى ظلم را شرك خواند آنجا كه گفت :
« إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ »
چون ابراهيم را عليه السلام معلوم شد كه عهد امامت به كسى نرسد كه او بت پرستيده بود .