تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 579

مساهمون:

ص٥٧٩
يعنى هر كه عمل صالح بكند عمل او ضايع نكند ، ديگر گفت : « من بيامرزم آن را كه توبه كند و عمل صالح بعد از آن كه بر راه راست بود . عمل آن وقت صالح بود كه بر راه راست بود و عمل بىايمان سود ندارد ، و نه هر كه اسم ايمان به روى افتاد او مؤمن حقيقى بود و نجات يابد ، چنان كه بعدى ضال و گمراه به مجرد اسم ايمان مغرور شده‌اند . و اگر مجرد لا إله الا اللّه كفايت بودى جمله آن كه « 1 » اقرار مىكند به توحيد از ابليس و غير ابليس جمله ناجى بودندى . و خداى تعالى در قرآن بيان كرده است چنان كه گفت :
« الَّذِينَ قالُوا آمَنَّا بِأَفْواهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ »
يعنى كسانى كه به زبان گويند ايمان آورديم و ايمان در دل ايشان نباشد . آنگه بيان كرد كه اهل نجات كدام‌اند ، گفت :
« الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ »
آن كسانى كه ايمان آوردند و ظلم نكردند ايمن باشند از عذاب و بر راه راست باشند . و ايمان را حالى و شرحى هست : بدان كه « 2 » ايمان بر دو وجه بود : ايمان به دل ، و ايمان به زبان چون ايمان منافقان در عهد رسول ، صلى اللّه عليه و آله . چون ايشان را شمشير مقهور كرد ؛ از ترس به زبان گفتند : ايمان آورديم ، و در دل ايشان ايمان نبود . پس ايمان به دل آن بود كه اوامر و نواهى مالك الملك مسلم دارند چون مسلم داشته بود منقاد بود به هر چه فرمايد ، و خود را بزرگ نداند كه اگر خود را بزرگ داند عمل و توحيد وى سود ندارد . مثل ابليس كه سجده آدم صلوات اللّه « 3 » عليه نكرد ، و توحيد وى را هيچ سود نداشت و نه عمل بسيار ، و او چهار هزار سال در يك سجده بود و چون نه از بهر خداى تعالى بود و غرضش آن بود كه او را مهلت دهند و قدرت بر امور دنيا وى . توحيد و طول سجود و عبادت وى بىتحصيل بود . و بيشترين خلايق از طاعت انبيا ، و سنن « 4 » ايشان
هامش
( 1 ) اصل : جمله و انك ( 2 ) در اصل : بلى آنكه ( 3 ) در اصل : صلوات اللّه و رحمن ( 4 ) در اصل : سنين