مَقاماً مَحْمُوداً »
خنك آن كس را كه در مقام حظى و نصيبى باشد و بدا بر آن كس كه او را در آن مقام حظى نباشد ؛ آنگه امير المؤمنين عليه السلام گفت : بعد از آن در موضعى چند ديگر جمع شوند و از يكديگر جدا مىشوند و اين جمله پيش از حساب بود و چون به حساب مشغول شوند هر يك به حال خود فرو مانند و از ديگر خبر ندارند .
پس امير المؤمنين ، عليه السلام ، گفت : آنچه مىگويند :
« وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ - إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ »
اين بعد از آن باشد كه از حساب فارغ شوند اولياء خداى تعالى به موضعى رسند رودى باشد كه آن را رود حيوان خوانند ، در آن غسل كنند ، آب خورند ، روىها سفيد شود ، و جملهء رنج و چرك از ايشان برود ، درين مقام روىها تازه شود . پس فرمان آيد كه در بهشت رويد چون در بهشت رفتند ناظره باشد تا خداى تعالى ايشان را چه ثواب خواهد داد و هر يك را در كدام موضع فرو خواهد آورد . از بهر اين خداى عز و جل گفت . ملائكه بر ايشان سلام كنند .
« سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِينَ »
چون در بهشت رفتند و ثواب به ايشان رسيد نظر كنند بدان ثواب . و در بعضى لغات ناظرة بمعنى منتظرة باشد ، چنان كه خداى تعالى مىفرمايد :
« فَناظِرَةٌ بِمَ يَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ »
و آنچه مىگويد :
« وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى
، يعنى محمد صلى اللّه عليه و آله چون به نزد سدرة المنتهى رسيد كه هيچ خلق بدانجا نرسيده بود جبرئيل را ديد چنان كه خداى تعالى مىفرمايد در آخر آيت
« ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى ، لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى »
يعنى جبرئيل را ديد بر صورت خود و رسول ، صلى اللّه عليه و آله ، دو بار جبرئيل بر صورت خود ديده است يك بار آنجا و يك بار در موضعى ديگر . و ذات جبرئيل عظيم بزرگ است و او از روحانيات جز از خداى عز و جل او را در نتواند يافت ، از بهر اين خدا او را آيت كبرى خواند . و آنچه مىگويد
« ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً »
و آن ممكن نبود الا بعد از حجاب ، يا رسولى فرستد به وحى ، به فرمان او تبليغ كند چنان كه خواهد ، و در قرآن ياد كرد ، وحى به رسول فرستادندى