خدا و آن رسول ؟ گفتند : بلى : گفت : يا بن عباس ، ايشان را بگوى ، ابتدا كنيم بدانچه شما ابتدا بدان كرديد .
اول ، من از بهر رسول صلى اللّه عليه و آله وحى و قضا و شروط و ايمان مىنوشتم ، آن روز كه با ابو سفيان و سهيل بن عمرو صلح مىكرد بنوشتم :
بسم اللّه الرحمن الرحيم ، « هذا ما صالح عليه محمد رسول اللّه با سفيان ، صخر بن حرب و سهيل بن عمرو » گفتند : ما رحمن و رحيم نمىشناسيم و به رسالت تو مقر نيستيم ، و ليكن از شرف تو آن باشد كه نام تو بر نام ما مقدم بود و اگر چه به سال از تو بزرگتريم .
رسول صلى اللّه عليه و آله فرمود كه : به جاى بسم اللّه الرحمن الرحيم بنويس :
باسمك اللهم ، آن را محو كردم و محمد بن عبد اللّه بنوشتم ، رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : ترا نيز روزى بر مثل اين خوانند و تو مكره باشى و اجابت كنى ، و همچنين نوشتم ميان من و معاويه و عمرو بن العاص :
« هذا ما صلح عليه امير المؤمنين على بن ابى طالب و معاويه . . . » گفتند :
بر تو ظلم كرده باشيم اگر اقرار كنيم كه تو امير المؤمنينى ، و با تو حرب كنيم ، اما على بن ابى طالب بنويس ، آن را محو كردم و على بن ابى طالب بنوشتم ، چنان كه رسول محو كردم اگر ازين سرباز زنيد فجور كرده باشيد .
گفتند : از عهده اين يكى بيرون آمدى .
دوم آن چه گفتيد كه من در نفس خود به شك افتادم چون به حكمين گفتم ، نظر كنيد اگر معاويه سزاوار ترست از من از بهر او اثبات كنيد ، نه شك بود از من ، و ليكن در قول و انصاف داردم . خداى تعالى مىفرمايد :
« وَ إِنَّا أَوْ إِيَّاكُمْ لَعَلى هُدىً أَوْ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ »
و آن نه شك بود ، و خداى تعالى مىدانست كه رسول صلى اللّه عليه و آله بر حق است .
گفتند : اين هم ترا است .