تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 564

مساهمون:

ص٥٦٤
سيوم ، آنچه گفتيد من حكم با ديگرى افكندم و من نزد شما حاكم‌ترين خلق بودم نه رسول صلى اللّه عليه و آله حكم با سعد افكند روزى بنى قريظه ، و او حاكم‌تر عالميان بود ، و خداى تعالى مىفرمايد :
« لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ »
من اقتدا به رسول كردم صلى اللّه عليه و آله . گفتند اين نيز تراست و بر ما حجت است . چهارم ، ديگر گفت ، آنچه مىگويند كه من مروان را حاكم نكردم ، من قرآن را حكم كردم چنان كه خدا او را حكم كرده است ميان خلق ، و خداى تعالى مروان را حكم كرد ، در مرعى كه گفت :
« وَ مَنْ قَتَلَهُ مِنْكُمْ مُتَعَمِّداً فَجَزاءٌ مِثْلُ ما قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ يَحْكُمُ بِهِ ذَوا عَدْلٍ مِنْكُمْ »
و خون مسلمانان [ 93 ] بزرگوارتر از خون مرغ است ؟ گفتند از عهده اين بيرون آمدى و حجت اين ظاهر كردى . پنجم گفت : آنچه گفتيد كه من روز بصره چون خداى تعالى ظفر داد سلاح و اسبان قسمت كردم و زنان و فرزندان قسمت نكردم من بر اهل بصره منت نهادم چنان كه رسول صلى اللّه عليه و آله منت بر اهل مكه نهاد و اگر ايشان بر ما خروج كردند ما ايشان را بگناه خود بگيريم و كودكان را به گناه بزرگان نگيريم و كه از شما عايشه مىخواهد تنصيب خويشتن . گفتند : حجت روشن كردى و ما را خطا افتاد . ششم ، ديگر گفت : و آنچه گفتند من وصى بودم و وصى را ضايع كردم شما كافر شديد و فراپيش ايستاديد و قول من قبول نكرديد بر وصى لازم نيست كه خلق را به خود خواند خداى تعالى انبيا را به خلق فرستاد تا خلق را به خود خواند ، و بر وصى دلالت روشن كرده است ، و او مستغنى باشد از خلق به خود خواندن ، و آن كسى را باشد كه به خداى و رسول ايمان دارد ، و خداى تعالى مىفرمايد :
« وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا »
اگر خلق [ ترك ] حج كنند خانهء كعبه كافر نشود بدان كه ايشان حج نمىكنند ، بلكه ايشان كافر شوند به ترك حج ، از بهر