تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 560

مساهمون:

ص٥٦٠

باب چهلم در ذكر احتجاج امير المؤمنين على عليه السلام بر خوارج در آن وقت كه انكار به تحكيم [ ميكردند ] و ديگر چيزها كه بر وى حجت مىگرفتند .

روايت كردند كه يكى از اصحاب امير المؤمنين برخاست . گفت : تو ما را نهى كردى از حكومت ، پس فرمودى بدانم كه كدام رشد است . امير المؤمنين عليه السلم دست بر دست زد ، گفت : اين جزاء آن كس بود كه عقده رها كند . اما و اللّه ، كه اگر من آن وقت بفرمودمى آنچه فرموده بودم به احياء آن و شما را به اكراه برداشتمى بدان امرى كه خداى تعالى جز در آن كرده بود . اگر راست بايستادتانى ، شما را راه راست نمودمى ، و اگر كج كردتانى شما را راست بازداشتمانى ، و اگر سرباز زديتان تدارك آن بكردمى ، عروهء وثقى بودى ، و ليكن به كدام مدد و به چه استظهار من شما را مداوات سازم و شما خود دردمنديد مثل آنك كسى را خارى در اعضا رفته باشد و به خارى ديگر برمىآورد ، و مىداند كه كژى او با آن است ، خدايا ، اطباء اين درد سخت ملول شدند ، و كلت الزعبة بالشيطان ، اگر كه كند شدند كشندگان آب با شيطان ، اگر كه به ريسمان‌هاى چاه چون ريسمان نرم و موافق بود به زودى آب بر توان كشيد . [ گ 91 ] و چون در ريسمان خشونتى باشد به آهستگى توان كشيد . اين مثلى است يعنى چون لشكر موافق و فرمان‌بردار باشند زود خصم را مقهور بتوان كرد و