چون لشكر منافق و مرايى باشند دفع خصم به آهستگى توان كرد ، يا خود دفع نتوان كرد . و چون به لشكرگاه آن قوم رفت كه انكار حكومت كرده بودند ، و همچنان مىكردند ؛ بعد از آن كه سخن بسيار گفته بودند با ايشان گفت : نه شما گفتيد چون ايشان مصحفها بر نيزه كردند به حيلت و مكر و خديعت كه برادران مااند ، و اهل دعوت استقالت مىخواهند ، و پناه با كتاب خداى عز و جل بردند ، رأى و مصلحت آن است كه از ايشان قبول كنيم و اين رنج از ايشان برداريم .
شما را گفتم كه كاريست كه ظاهرش ايمان است و باطنش عدوان ، و اولش رحمت است و آخرش ندامت . بر نيابت خود بايستيد و طريقت خود نگاه داريد ، و جهاد كنيد به جد ، اجابت ناعقى مكنيد . اگر كه او را جواب دهيد گمراه كند ، و اگر رها كنيد خوار شود . ما با رسول صلى اللّه عليه و آله بوديم و قتل ميان پدران و فرزندان و برادران و قرابات و عشيره ، و دلير بود بر هر مصيبتى ، از آن مرا ايمان و يقين زيادت مىشد و پى بر پى حق مىرفتيم ، و تن تسليم امر مىكرديم ، و صبر بر جراحات . اما امروز قتال با برادران خود مىكنيم در اسلام بر بغى و كجى كه در اندرون ايشان ، و شبهت تأويل مستحكم شده است ، چون طمع باشد ما را در خصلتى كه بدان شكسته درست شود و نزديك بود به صلاح ميان ما و ايشان ، در آن رغبت كنيم و از ديگر چيزها خاموش شويم .
پس امير المؤمنين على عليه السلام گفت : ما رجال را حاكم نكرديم قرآن را حكم ساختيم ، و قرآن بين الدفتين نوشته است ، به زبان خود سخن نگويد ، او را از ترجمانى ناگزير باشد ، و رجال ازو سخن گويند . و چون قوم ما را به آن خوانند كه قرآن ميان ما حكم باشد و حكم كند نه از آن قوم بوديم كه كتاب خدا رها كردند ؛ بارى تعالى مىگويد : الآية .
« فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ
فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ »
رد با خداى آن باشد كه به كتاب كار بكنند ، و رد با رسول آنكه به سنت كار بكنند . چون كسى به صدق به كتاب خداى كار كند ما بدان سزاوارتر باشيم از جملهء خلايق ، چون به سنت