تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 562

مساهمون:

ص٥٦٢
رسول كار كنند ما اولىتر باشيم بدان ؛ و آنچه كه گفتى كه اجلى معين كردى ميان تو و ايشان در تحكيم ، از بهر آن كردم تا جاهل را روشن شود ، و علم را ثابت باشد كه خداى تعالى درين هديه كار امت به اصلاح آرد ، و به فرو بردن خشم مؤاخذه نكنيم ، تا عجله نكرده باشيم در فرو گرديدن از راه حق ، منقاد اول گمراه نباشيم . روايت كرده‌اند كه امير المؤمنين على عليه السلام ابن عباس را نزد خوارج فرستاد ، و او ايشان را مىديد ، و آواز مىشنيد كه ايشان از ميان لشكر بيرون رفته بودند ، مجموع به گوشه‌اى نشسته به ابن عباس گفتند كه ما چند خصلت بر صاحب تو بگرفته‌ايم كه هر يك از آن موجب كفر است و دوزخ : اول آنكه نام خود از امراى مؤمنان محو كرد ، پس خط نوشت [ گ 92 ] ميان او و معاويه ، چون او امير المؤمنين نيست ، و ما مؤمنانيم به دو راضى نمىشويم كه امير باشد . دوم آنكه شك كردن در نفس خود نمىداند كه او بر حق است يا معاويه ، شك ما از آن او زيادت‌تر . سيوم آنكه حكم با ديگرى افكند و او نزد ما حاكم‌ترين مردمان بود . چهارم آنكه مروان را حاكم كرد در دين خود خدا عز و جل و او را نبود كه مروان را حاكم كند . پنجم آنكه قسمت كردى ميان ما روز بصره سلاح و اسبان ، و ذرارى و زنان قسمت نكرد . ششم آنكه وصى بود و وصايت ضايع كرد . ابن عباس گفت : يا امير المؤمنين ، مقالت قوم شنيدى ، تو اولىتر كه جواب ايشان دهى . گفت : بلى . پس به ابن عباس گفت : ايشان را بگوى : شما هم راضى هستيد به حكم