صلى اللّه عليه و آله .
گفت : نصب كردن او مرا به روز غدير خم [ گ 90 ] و اثبات ولايت من كردن به فرمان خداى تعالى و قول رسول صلى اللّه عليه و آله كه تو مرا به منزلت هارونى از موسى و من با رسول صلى اللّه عليه و آله به سفر بودم و با رسول خادمى نبود جز من ، و با رسول جز يك لحاف نبود و عايشه با وى بود . رسول صلى اللّه - عليه و آله ميان من و عايشه بخفتى ، و بر ما هر سه آن يك لحاف بود چون در شب برخاستى كه نماز كند دست به ميان لحاف فرو نهادى تا لحاف ميان من و عايشه بخفتى - و زمين نشستى بر سر آن فراش كه در ما بودى . شبى مرا تب گرفته بود خواب نتوانستم كرد رسول صلى اللّه عليه و آله نيز خواب نكرد از سبب بىخوابى من ، آن شب ميان من و ميان مصلى خود نماز كردى چنان كه مىتوانست . سپس نزد من مىآمد ، و حال من مىپرسيد ، همه شب برين گونه مىكرد تا صبح برآمد .
چون نماز با صحابه بكرد بامداد گفت :
خدايا على را شفا ده و عافيت كه امشب ما را بىخواب كرد از رنجى كه بر اوست .
سپس رسول صلى اللّه عليه و آله گفت نزد اصحاب :
بشارت باد ترا اى على . گفتم : خدا ترا بشارت دهاد به همه چيزى و روح من فداى تو باد . گفت :
من امشب هيچ نخواستيم از خداى تعالى الا كه به من داد و هيچ از بهر خود نخواستم از خداى تعالى الا كه مثل آن از بهر تو خواستم ، و از خدا درخواستم تا برادرى دهد ميان من و تو ، و داد . و درخواستم تا ترا ولى هر مؤمن و مؤمنه كند ، بكرد . از آن دوگانه ، يكى به يار خود مىگفت مىبينى كه اگر خداى مىخواهد اگر صاعى « 1 » خرما خواستى به بودى ازين ، يا درخواستى تا ملكى فرو فرستادى تا نصرت وى مىكردى بر اعداء يا گنجى به دو فرستادى كه راحت او و اصحابش بودى كه ايشان محتاج آناند بهتر ازين بودى كه خواست . و هرگز از براى على چيزى نخواهد كه خداى تعالى وى را اجابت كند ، و اللّه اعلم بالصواب .
هامش
( 1 ) ص : ساعى