تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩
به جهد ، آن در نزديك خندق بردند . عبد اللّه احمد كه روايت كند كه امير المؤمنين عليه السلام گفت : در خيبر بركندم و اسپر خود ساختم و با ايشان جنگ مىكردم . چون خداى حرى بديشان فرستاد زير خندق انداختم ، و چون ره كردم تا خلق بدان گذر كنند . شخصى گفت : ثقلى عظيم بود كه برگرفتى ! امير المؤمنين گفت : در دست من مثل اين سپر بود كه در دست دارم در مصاف‌هاى ديگر . سفيان ثورى روايت كند از اوزاعى ، از يحيى بن كثير ، از حبيب بن بجكم كه او گفت : چون امير المؤمنين عليه السلام در بلاد صفين رفت ، به دهى فرود آمد نام آن ده ، صدودا ، پس از آنجا كوچ كرد ، در بيابانى فرود آمد كه آنجا هيچ نبود . مالك اشتر رضى اللّه عنه گفت : يا مولاى ، مردم را به جايى فرود آوردى كه آب نيست ؛ امير المؤمنين عليه السلام گفت : خداى عز و جل ما را آب دهد درين موضع ، شيرين‌تر از عسل و نرم‌تر از تمشك و سردتر از برف و صافىتر از ياقوت . گفت : ما عجب مانديم از قول امير المؤمنين . پس شمشير در دست داشت مىرفت و رداء در زمين مىكشيد تا به زمينى رسيد سخت ، بايستاد ، گفت : يا مالك تو و يارانت [ گ 62 ] اينجا بكنيد . مالك گويد آنجا بكنديم ، به سنگى رسيديم سياه بزرگ ، حلقه‌اى در آن بود و برق مىداد همچون نقره . گفت : سنگ را بيندازيد . سنگ مىانداختند به صد مرد نتوانستيم نزديك آن سنگ آمدن ؛ دست‌ها بر آسمان داشته مىگفتند : طاب ، طاب ، مريا علم طيثوثانونه سمنا كوثا چاجابوتا بوديثا برحوئا ، آمين ! آمين ! رب العالمين . رب موسى و هارون . اين اسماء به سريانى بخواند . پس دست كرد و سنگ برگرفت و چهل گز بينداخت . مالك اشتر گفت : آبى ظاهر شد شيرين‌تر از عسل ، نرم‌تر از نمشك « 1 » سردتر
هامش
( 1 ) نمشك ، بر وزن سرشك : خامهء شير ، قيماق ، شير گاو . ( برهان قاطع )