امير المؤمنين صلوات اللّه عليه گفت : آن چيست كه به من دادهاند ؟
گفت : مرا دستورى ندادند كه با تو بگويم از بهر آنكه خلق به فتنه افتند .
اما نوش باد ترا علم و حلم در دنيا و آخرت : تو از آنانى كه خداى عز و جل مىگويد ، قوله تعالى :
« فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ »
و تو آنى كه خداى تعالى مىگويد :
« أَ فَمَنْ كانَ مُؤْمِناً كَمَنْ كانَ فاسِقاً لا يَسْتَوُونَ »
تو آن مؤمنى كه بارى تعالى ترا مخصوص به ايمان كرد . و روايت كردهاند كه آفتاب هفت بار به امير المؤمنين عليه السلام سخن گفت . بدان كه اعداء امير المؤمنين چون دفع اين نتوانند كرد از آنكه نزد اصحاب سير و احاديث معروف و مشهورست ، گويند كه روزى عمر نظر تيز به آفتاب كرد نور آفتاب برفت . يعنى اين معجزه عمر قوىتر است از آن على ، و عادت ايشان چنين است هر منقبت و معجزه على عليه السلام كه ديدند اگر توانند انكار كنند ، و اگر انكار نتوانند كرد زيادت از آن از بهر شيوخ وضع كنند تا جهال بدان فريفته شوند ، و گويند على عليه السلام نه فاضلتر از ايشان بود . اگر چه نزد عقلاء پوشيده نشود - خوش مىگويد شاعر :
سندان به سنان دين كه سفتست بگوى * بر بستر مصطفا كه خفتست بگوى
بر منبر شرع بر « اقيلون » و « سلون » * آن قول كراست و اين كه گفتست بگوى
وقت بود كه شيعه شيوخ در حق ايشان چيزى چند گويند از مناقب و فضايل كه چون انديشه كنى مثالب « 1 » باشد نه مناقب . كرامى كتابى كرده است چند مجلد ، از هر نوعى در آنجا ياد كند ، در حق شيوخ و فضايلشان ، غلو كند . از فصل حياء ، از آن كتاب گويد : حياء چند نوع است : يكى حياء الفت ، چنان كه روايت كند كه عمر گفت : وقت نماز فرا پيش شدم كه نماز كنم يادم آمد كه
هامش
( 1 ) مسالب ( نسخه بدل دارد )