تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١
به راى خود چيزى گفت چنان كه خواست . بخارى گويد : گويند عمر بود و در هر دو موضع يعنى متعهء حج و متعهء زنان ، برو انكار كردند . وجه انكار سخت‌تر از آن باشد كه گويند قرآن به راى خود نسخ مىكند . و ايشان گويند روزى شخصى از عمر سؤال كرد از معنى دو آيهء متشابه ، عمر دره برداشت تا بر وى زند . بدان كه اين حال از دو وجه بيرون نباشد يا مرد نمىدانست و بر سبيل فايده مىپرسيد ، مستوجب دره نبود ، و خداى مىفرمايد :
« فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ » *
. و اگر مىدانست و آزمايش مىكرد ، لازم بود عمر را بيان كردى تا وى را معلوم شدى كه عمر از تأويلات مشكلات با خبر است و به استحقاق امارت مىكند نه به ظلم ، و نيز شخص را يقين زيادت شدى در آنچه اين قوم دعوى مىكنند كه رسول ، صلى اللّه عليه و آله ، گفت كه : عمر عالم‌ترين امت است و اعتقاد كردى كه قول رسول دروغ نباشد ، و عمر به ثواب رسيدى چون اعتقاد وى محكم كرده بودى . و اگر شخص از كفار بود هم مستوجب ضرب نبود بدان كه سؤال كرد از امام از آنچه شنيده بود از متشابه قرآن ، و معنى آن ممكن بودى كه اگر عمر بيان بكردى او مسلمان شدى . روايت كند بخارى در جزو چهاردهم از ابن شهاب ، از انس ، كه عثمان زيد بن ثابت را و عبد اللّه بن الزبير و سعيد بن العاص و عبد الرحمن بن الحارث بن هشام بخواند تا مصاحف نوشتند و سه [ كس ] كه از قريش بودند يعنى : جز زيد ثابت . گفت : خلاف كه افتد ميان شما و زيد بن ثابت در چيزى از قرآن ، به زبان قريش بنويسيد كه قرآن به لغت قريش فرو آمد ؛ ايشان چنان كردند . و در كتاب تفسير از صحيح ، هم اين حديث روايت كرده است از زهرى ، از انس ، از عثمان و گفت ، عثمان آن مصحف‌ها كه بنوشتند ايشان هر يكى به جانبى فرستاد و بفرمود تا باقى مصحف‌ها و صحيفه‌ها بدريدند .