داشتند . و بعد از انقراض ملك بنى اميه چون كسى را صالح . . . مىكرد به اسناد تا به رسول آن را قبول مىكردند ، و ظن نمىبردند كه صحيح يا سقيم خلط كردهاند ، لا بد هر چه [ گ 673 ر ] يافتند نقل كردند .
بخارى در باب شهادت از صحيح روايت كند از عكرمة كه عبد الرحمن - بن عوف گفت كه : اگر امير شخصى را بر حالى كه حد بر وى لازم بود مثل زنا يا سرقه [ ببيند ] چه كند ؟ گفت : گواهى او گواهى يك مرد بود . عمر گفت : راست گفتى .
پس عمر گفت : اگر نه از آن بودى كه مردم گويند عمر چيزى بر كتاب خداى زيادت كرد من آيه رجم به دست خود در قرآن بنوشتمى .
و در باب ذم قياس از صحيح بخارى روايت كند از ابن عباس ، كه چون عمر از حج بازگرديد و با مدينه آمد ، گفت : خداى تعالى محمد را به خلق فرستاد و كتاب به دو فرستاد و در آنچه فرستاد آيهء رجم درين بود . به چند طرق اين حديث از عمر بخارى و مسلم آوردهاند ، و گويند : آيهء رجم اين بود :
« الشيخ و الشيخة اذا زنيا فارجموها بما قضيا من الشهوة نكالا من اللّه و اللّه عزيز حكيم » . بدان كه از دو حال بيرون نبود يا اين از قرآن است يا نه از قرآن است . اگر از قرآن است چون قرآن به زعم اهل سنت ايشان جمع كردند و بعد از موت عمر عثمان جمع ايشان از حفصه بستد و از آن مصاحف نوشت و به اطراف فرستاد ، مىبايست كه در مصحف اول بنوشتى چنان كه آيات و سور ديگر نوشتند كه كس بر آن اعتراض نتوانستى كرد ، و بر آن بماندى تا آخر عهد . و اگر كسى گفتى نه از قرآن است ، گفتى مرا معلوم است كه از قرآن است ، و رسول ، صلى اللّه عليه و آله ، گفته است كه عمر صادقتر از جملهء امت است ، و علم او زيادهتر است از آن همهء خلايق . و چون او را معلوم بود و قادر بود بر اتيان آن در مصحف و نكرد ؛ آيتى از قرآن ضايع كرده باشد ، و اين معنى روا نبود . و چون وى را معلوم بود كه قرآن است احتراز كردن از خلق وجهى ندارد ، و ملامت بر آن كس بودى كه انكار آيتى از قرآن كردى نه بر عمر .
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 399
مساهمون: محمد بن حسين رازي
ص٣٩٩