اين بعد از آن گفت كه از مصافها فارغ شده بودند و بعد از آن به هزيمت نرفت گوييم خلاف نيست ميان امت كه روز خيبر ، رسول ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، رايت به ابو بكر داد او به هزيمت بازگشت . روز دوم به عمر داد او نيز به هزيمت بازگشت . پس رسول ، صلى اللّه عليه و آله ، گفت : فردا رايت به كسى دهم كه او خدا و رسول را دوست مىدارد . و خدا و رسول او را دوست مىدارند حمله برنده است نگريزد . روز ديگر على را بخواند ، دست على گرفتند كه چشمش درد مىكرد و نزد رسول آوردند . رسول ، صلى اللّه عليه و آله ، آب دهن در چشمش انداخت چشمش نيك شد ، رايت به وى داد ، خيبر بگشود چنان كه در كتب مسطور است .
و فتح خيبر در سال هشتم بود از هجرت رسول . و رسول صلى اللّه عليه و آله در آخر سنهء عشر از دنيا رفت . بر مقتضاى سخن شيعه عمر وى بيست و يك سال گذشته ، از رسالت رسول . همچنان نمىدانست كه شرايط كمال اسلام چيست چگونه عالمترين خلايق باشد . و ايشان در فضايل عمر روايت كنند كه روزى شخصى مىگفت : « اللهم اجعلنى من الاقلاء » خدايا مرا از جملهء ايشان كن كه اندكاند . عمر دره برداشت تا بر وى زند . مرد گفت :
من مستوجب ضرب نيستم ، خدا مىگويد :
« وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ »
عمر گفت : اگر نه اين آيه بودى ، من ترا ادب كردمى . و اين حكايت اگر از كتب سير و تواريخ نتوانى طلبيد جمال الدين يزدى در كتاب مدخر ياد كرده است ، از آنجا طلب كن .
اى عجبا ، چگونه روا بود كه رسول صلى اللّه عليه و آله گويد : [ اگر ] علم عمر در كفهاى نهند و علم جملهء امت در كفهاى علم عمر زيادت بود . و اعرابى عمر را به حجت قطع كند . و ممكن بود كه [ آنچه ] كه عمر در اكثر اوقات مىكرد بعضى از اين نوع بوده باشد . اما اين قوم هميشه تمسك به موضوعات كنند . . .
يح و تخليطشان ظاهر مىشود . اگر چه ايشان را عذرى هست از بهر آنكه اكثر موضوعات در زمان بنى اميه [ پيدا شد ، و آنها و اهل زمان خود را به اكراه بر نقل آن