تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
« العلماء امناء اللّه على خلقه » عالمان امينان خدااند بر خلق . و چون از جهت علم امينان خدا باشند به عدم كسى كه كم از ايشان باشد به علم هلاك نشوند . و نيز لازم شود كه اتفاق صحابه بر امامت ابو بكر خطا بود ، و اعتقاد كردن كه ابو بكر فاضلتر از عمر فاسد بود ، و ابو بكر بر عمر ظلم كرده باشد . از بهر آنكه خدا مىفرمايد :
« أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى »
و مىگويد :
« هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا [ يَعْلَمُونَ ] »
و چون علم عمر از آن جملهء خلايق زيادت بود او فاضل‌تر از ابو بكر باشد و گفتن خير الناس بعد رسول اللّه . . . باشد چنان كه اتفاق‌شان بر تقدم ابو بكر خطا بود ، زيرا كه تقديم مفضول بر فاضل قبيح بود عقلا و شرعا . . . ايشان اختيار صحابه صواب مىدانند و ابو بكر را فاضل‌تر از عمر . دليل بر آنكه اين حديث و آنكه . . . [ گ 672 پ ] موضوع‌اند : و بخارى روايت كند از عبد اللّه بن هشام كه او گفت : با رسول اللّه بوديم ، و رسول ، صلى اللّه عليه و آله ، دست عمر بگرفته بود . عمر گفت : يا رسول اللّه ترا دوست‌تر از همه چيزى دارم الا نفس خود . رسول ، صلى اللّه عليه و آله ، گفت : نه بدان خداى كه نفس محمد به يد قدرت اوست تا آن وقت كه مرا دوست‌تر دارى از نفس خود ، يعنى : آن وقت مسلمان باشى كه مرا از نفس خود دوست‌تر دارى . عمر گفت اين ساعت ترا از نفس خود دوست‌تر مىدارم . رسول گفت : الان يا عمر ! يعنى اين ساعت مسلمانى . پس كسى اين قدر ، نمىدانست چگونه عالم‌تر از جملهء خلايق باشد اگر ، چه نيز از سر تكلف گفته ، از بهر آنكه : معروف و مشهور است كه هر گه كه قومى به هزيمت رفتندى اول هزيمتى ابو بكر و عمر بودى . اگر آنچه عمر گفت اين ساعت ترا از نفس خود دوست‌تر مىدارم حقيقت بودى هرگز به هزيمت نرفتى زيرا ، كه ممكن نبود كه كسى در وقت خوف آنچه دوست‌تر دارد نزد دشمن بگذارد و آنچه دوستى آن كمتر بود . بگريزاند . پس معلوم شد كه اين هم از سر تكلف گفته است . اگر گويند