تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠
و ابو زكريا روايت كند به اسناد از ربيع ، از شافعى ، از عبد العزيز بن محمد از عمرو بن ابى عمر و مولاى مطلب ، از مطلب بن حنطب كه رسول ، صلى اللّه عليه - و آله ، گفت ، كه هيچ رها نكردم از فرمان خدا الا كه شما را بدان امر كردم ، و هيچ رها نكردم كه خدا نهى كرده بود الا كه شما را از آن نهى كردم . پس چون رسول ، صلى اللّه عليه و آله ، به متابعت كتاب و سنت فرمود و از بدعت نهى كرد معلوم شد كه : بدعت ضلالت باشد از هر كه ظاهر شود . و ابو موسى روايت كند از ابو بكر اجرى از عبد اللّه بن محمد عطشى از ابراهيم بن الجنيد كه گفت از شافعى شنيدم كه : بدعت دو نوع است : يكى محمود و يكى مذموم . آنچه موافق سنت باشد محمود بود ، و آنچه مخالف سنت بود مذموم باشد ، و اين خلاف خبر رسول است كه آنچه در ذم بدعت گفته است جمله عام است . و اگر بدعت دو نوع بودى رسول صلى اللّه عليه و آله بيان كردى و نگفتى كه همه بدعت ضلالت است . و ابو موسى گويد كه شافعى گفت : دليل بر آنكه بدعت محمود است قول عمر كه چون فرمود كه تراويح به جماعت كنند و مىكردند ، گفت : نيكو بدعت است ، و ابو موسى دعوى كند كه عمر با امير المؤمنين مشورت كرد از بهر تراويح به جماعت كردن ، على گفت : مصلحت است . بدان كه روايت كرده‌اند كه امير المؤمنين در انكار نافله به جماعت كردن ظاهرتر از آن است كه مثل اين موضوعات مندفع شود . و على روايت كند از رسول عليهما السلام كه گفت : « لا جماعة فى نافلة » نماز نافله به جماعت نشايد كرد ، چگونه به عمر گويد بدعت نهادن مصلحت است . و معروف و مشهورست كه در زمان خود منادى فرمود كه تراويح به جماعت مكنيد ! خلق فرياد برداشتند وا عمراه ! امروز عمر مرد ! يعنى : تغيير سنت عمر كردند . پس ممكن نبود كه امير المؤمنين در زمان عمر گويد اين رأى صواب است و در زمان خود مردم از آن منع كند .