مخالف خود را كافر و اهل بدعت و ضلالت داند و خود را اهل حق دانند .
ابو موسى حافظ از اصحاب شافعى روايت مىكند از شيوخ خود از سليم بن قيس كه گفت : عبد اللّه بن كواء برخاست و از امير المؤمنين سؤال كرد گفت : يا امير المؤمنين ما را خبر ده از فرقت و جماعت و سنت و بدعت . گفت :
اى پسر كواء سؤال كردى ، جوابش بدان ، سنت سنت رسول است ، صلى اللّه عليه و آله ، و بدعت مفارقت سنت و جماعت ، پرهيز كردن از اهل باطل ، و اگر چه بسيار باشند .
و مسعدة بن صدقه روايت كند از ابو بكر هذلى ، از حسن و احمد بن عامر از ابو معاذ بصرى ، شيخى بزرگ بود و بسيار حفاظ و اصحاب حديث دريافته بود ، و ابن جرير روايت كند از آنكه با وى گفت ، و از سلمان بن ارقم از پدرش ، و از خلقى بسيار جز اين قوم ، كه امير المؤمنين عليه السلام چون از حرب جمل فارغ شد بعد از سه روز منادى فرمود : الصلاة جامعة ، بايد كه همه فردا در جامع جمع شويد و هيچ كس در حاضر شدن تقصير نكند الا آنكه وى را عذرى باشد . روز ديگر خلق حاضر شدند ، بر منبر شد و خطبهء دراز بخواند . و ما اين چند كلمه به قدر حاجت . . . كرد ، گفت : بدان خدا كه بنده آفريد و دانه بشكافت كه اگر خواهم خبر دهم شما را به خرابى آنچه معمور است . عرصه عرصه كه . . . شود و كى آبادان شود بعد از آن كى خراب شود تا روز قيامت و علم آن نزد من هست اگر سؤال كنى . . . عالمم و در آن و دانشش و وقتش هيچ خطا نيفتد مرا ، و هيچ موضع گورى نيست از زمين الا كه [ گ 667 ر ] درى در آن گرديده است يا بگردد و علم قرون اول به وديعت در من نهادند تا روز قيامت و آن خواهد بود . گفت : بدينجا رسيد ، مردى برخاست ، گفت : يا امير المؤمنين خبر ده مرا كه اهل سنت و جماعت كداماند و اهل بدعت كدام ؟
امير المؤمنين عليه السلام گفت : چون سؤال كردى جوابش فهم كن و شايد از كسى ديگر نپرسى . بدان كه اهل جماعت منم و آنكه تبع من باشد و
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 377
مساهمون: محمد بن حسين رازي
ص٣٧٧