در جامع العلوم در حديث بيست و دوم از مسند عثمان اندكى از آن بدعتها ياد كرده است :
اول آنكه عمار را چندان بزد كه از خود برفت .
دوم ابن مسعود را بزد و پهلوى وى بشكست .
سيوم ابو ذر را از مدينه بيرون كرد به ربذه فرستاد ، و ابو ذر هيچ جاى از ربذه دشمنتر نمىداشت .
چهارم خمس افريقيه به مروان داد و آن پانصد هزار دينار سرخ بود و فدك به اقطاع به وى و از فاطمه عليها السلام بازگرفته بود .
عبد الرحمن بن الحنبل الجمحى درين معنى قطعهاى گفته است ، و بيت آخرش اين است :
شعر
و اعطيت مروان خمس العباد * فهيهات شاوك فيمن سعى
پنجم اقطاعها به مردم داد .
ششم نامه نوشت به اهل مصر در حق محمد بن ابى بكر و صحابه كه با وى بودند و نامه به مهر وى بود تا ايشان را بكشند .
هفتم آنكه صد هزار دينار سرخ از بيت المال به حكم داد ، پدر مروان به يك بار .
هشتم آنكه وليد بن عقبه را ولايت كوفه داد و او برادر عثمان بود از مادر ، و خمار بود ، فسق ظاهر كردى ، مست بود و امام جماعت مىكرد در نماز بامداد . چون از قرائت سورهء فاتحه فارغ شد انگشت مىزد و مىگفت :
« علق القلب ربابا بعد ما شبت و شابا » و نماز بامداد چهار ركعت بكرد .
چون سلام بازداد رو با قوم كرد ، گفت : اگر خواهى زيادت بكنم كه مرا طرب دارد و خداى تعالى در حق وى فرو فرستاد :
« أَ فَمَنْ كانَ مُؤْمِناً كَمَنْ كانَ فاسِقاً لا يَسْتَوُونَ »
و او را فاسق خواند و گفت :
« إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا »
نهم آنكه مداهنه كرد در كار عبد اللّه بن سرح و او شير با عثمان خورده بود