گفت : « لا حول و لا قوة الا باللّه العلى العظيم » پس روى به صحابه آورد ، گفت :
بگوييد مرا كه مصلحت چيست ، كه در مشورت بركت باشد . و غرض رسول آن بود كه بداند كه هيچ كس از ايشان خواهد گفت كه من دفع اين بلا كنم . پس اول ابو بكر برخاست ، گفت : مادر و پدر من فداى تو باد ، رأى تو صائبتر و قول نيكوتر الا آنكه من اين زمين را مىدانم كه راهى درشت سنگلاخ و دشوار است بدانجا نتوان رفت از كثرت كوهها و وادىها ، و نه بر اسب بدانجا توان رفت و نه به - ناقههاى سخت . و بعد ازين ما پيش تو ايستادهايم از تو فرمان دادن و از ما اطاعت بردن .
رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : جزاء تو خير باد .
پس عمر برخاست و گفت : مادران و پدران ما فداى تو باد : اگر ما را فرمايى در دريا فرو روى فرو رويم ، و اگر ما را به عدو فرستى عدو را هلاك كنيم و اگر فرمايى كه بر كوه بلند روى برويم .
رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : اى پسر خطاب ، من اگر جماعتى فرستم مىترسم كه آب اندك بود و علف نباشد ، خلق هلاك شوند .
عمر سر در پيش افكند ، پس سر برداشت ، گفت : يا رسول اللّه ، من رأيى ديدم و اميد باشد كه صواب باشد . رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : چه رأيى ديدى ؟
عمر گفت : تو مىدانى كه دانا چون جاهل [ و ] بينا چون غافل نبود . اگر برادر و پسر عم تو بفرستى كه او صاحب اين خصلت است ، و هلاك كنندهء . . . و زايل كنندهء آن ، يعنى : كار سخت و حال ترسناك ؛ او زايل تواند كرد و او آن كس است كه از حمله و شمشير او ترسند و از آنچه او طلب كند به هيچ حاجتى نرود كه نوميد بازگردد او قصد هيچ كارى نكند [ گ 664 ر ] الا بر آن ظفر يابد ، يارى دهندهء دين خدا و كشندهء اعداء اوست ، و دفع كنندهء اندوه و غم از رسول خدا ، صافى است كه درو هيچ كدورت نيست ، عودى است نه كوتاه ، يعنى : در هر چه شروع كند از آن قاصر نيايد حجام است ، يعنى ، ناگاه عدو پراكنده كند ، قمقام ضرغام ، سيد است ، صوام يعنى : شجاع
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 366
مساهمون: محمد بن حسين رازي
ص٣٦٦