است و مردى دلير ، و رضى برادر و ابن عم تو على بن ابى طالب . پس اين ابيات انشاء كرد :
شعر :
انى اقول و خير القول اصدقه * يا خير من ولدت حواء من الناس
كم قد اباء طغاة الجن مرهقة * و كم سقاه حياض الموت بالكاس
لا ترسلن لامر انت ذاكره * الا عليا ليرميهم بانعاس
رسول صلى اللّه عليه و آله تبسمى بكرد ، گفت : خداى تعالى اين فراموش مكناد ترا . تبسم رسول از آن بود كه او را حال ايشان با على بعد از موت خود معلوم بود . عمر مدح على كرد ، رسول صلى اللّه عليه و آله تبسم كرد و اين مقوى آن حال است كه از پيش ياد كرديم . چون با اژدها جنگ مىبايست كرد .
على را اين خصالها بود و ديگران دفع آن نمىتوانستند و على را مىبايست - كرد .
و چون رسول صلى اللّه عليه و آله به جوار حق رسيد ، و خلافت مىبايست كرد ؛ على مزاح بود ، و خلافت را نمىشايست ، و پسرش برو بيعت نكرد كه از رسول صلى اللّه عليه و آله شنيده بود كه هر كه بميرد و امام وقت را نشناسد بر - جاهليت مرده باشد . اگر شيعهء عمر ترك تعصب كردندى ، و از سر انصاف نظر كردندى ؛ ايشان را راه حق پيدا شدى ، اما و عصبيت نمىگذارد كه حق قبول كند .
و قول عمر در بيت « يا خير من ولدت حوا من الناس » حجت است بر وى . در خيريت امير المؤمنين هيچ شك نيست . و فقها ، كه انكار مىكنند عناد است به امير المؤمنين .
در معنى خيريت مىگويد :
شعر :
قد يعلم الناس انا خيرهم نسبا * حقا و افخرهم بيتا اذا فخروا
الارض تعلم انا خير ساكنها * كما به تشهد البطحاء و المدر
و البيت ذو السّر لو شاءوا يحدثهم * نادى بذلك ركن البيت و الحجر