مىگويى كه رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : هر كه بميرد و امام زمان خود نشناسد بر جاهليت مرده باشد . به خدا كه نه از بهر قول رسول آمدى بلكه از ترس آن درخت آمدى كه پسر زبير بر آن آويخته است .
بدان كه بر عاقل پوشيده نماند چون از سر انصاف نظر كند كه اين قوم در بند جاه و مال بودند ، و عداوت آل محمد عليهم السلام در اندرون ايشان استوار شده بود . اين عبد اللّه عمر كه نواصب دعوى كنند كه زاهد بود و از دنيا اعراض كرده بود بر على بيعت نكرد ، و چون حسين عليهما السلام را بكشتند نزد عبد اللّه بن - سعد بن مطيع شد و گفت ، چنان كه مسلم روايت كرده است : از رسول شنيدم كه گفت هر كه از طاعت سلطان بيرون شود روز قيامت او را نزد خداى تعالى هيچ حجت نباشد ، و هر كه بميرد و در گردن او بيعت نباشد بر جاهليت مرده بود . و هر كه بر على بيعت نكند [ بيعت ] يزيد در گردن وى باشد ، و بيعتنامه نويسد به عبد الملك مروان و نزد حجاج رود تا برو بيعت كند از بهر . . . ضرورت بود كه حسين بن - على عليهما السلام نزد او بر جاهليت مرده باشد . و اگر از شيعه كسى مثل اين . . .
[ گ 662 پ ] صحابه گفته است . و چون پسر امام ايشان در حق فرزند رسول صلوات اللّه عليهما مىگويد كه : نزد ايشان زاهد و عابد است ، هيچ به دو نشايد گفت .
و اگر اين روايات نه از صحيح بخارى و مسلم بودى از جهل و غباوت گفتندى از موضوعات روافض است . اما اين دو صحيح خناق ايشان گرفته است انكار نتوانند كرد ، پس قصد آن كنند كه به تأويلات فاسده دفع كنند كه غرض ابن عمر نه حسين عليهما السلام بود و قوم او ، و اين را حاصلى نباشد . اگر گويند پيش ازين گفتى كه چون سر حسين به دمشق بردند عبد اللّه عمر نزد يزيد رفت گريان ، و او را ملامت كرد . پس اگر او را در حق اهل بيت انكارى بودى آن نكردى ، گوئيم :
ممكن بود كه از نفى تهمت را يا از بهر غرضى ديگر كرده باشد ، و آنجا نيز گريان در اندرون رفت ، و ملامت يزيد كرد : چون خط پدر ديد و وصيت كه به - معاويه كرده بود به يزيد گفت : پدر تو و پدر من از ايشان چيزى ديدند كه ما ازش
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 361
مساهمون: محمد بن حسين رازي
ص٣٦١