تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
عمر گفت ، صاحب من رفت اما من به خدا كه اين از گردن خود برآرم و در گردن تو افكنم . امير المؤمنين عليه السلام ، گفت : « جدع اللّه انف من انفسك منها » مىگويد خداى تعالى بينى آن كس ببرد كه ترا از اين كار برهاند . اما رسول ، صلى اللّه - عليه و آله مرا علم كرد ، چون من قيام كنم هر كه خلاف من كند ضال و گمراه باشد . ابو ذر رضى اللّه عنه در حق اهل البيت صلوات اللّه عليهم مىگويد : شعر :
يا حبذا دوحة فى الخلد نابتة * ما مثلها فى رياض الخلد من شجر
المصطفى اصلها و الفرع فاطمة * ثم اللقاح على سيد البشر
و الهاشميان سبطاه لها ثمر * و شيعته الورق الملتف بالثمر
هذا مقال رسول اللّه جاء به * اهل الرواية فى العالى من الخبر
انى بحبهم أرجو النجاة غدا * و الفوز فى زمرة من افضل الزمر
و غرض از ياد كردن اين ابيات اينجا آن بود كه آن كس كه اصل و فرع دارد امامت را نشايد ، آنكه اصلش صهاك باشد امامت را سزاوار باشد ، اين حالى عجب و امرى مشكل است ! ديگر آنكه عمر مىگويد كه من از گردن خود بيرون خواهم كرد و با گردن تو افكندن ، و هر كه امامت به كسى تفويض كند كه او لايق آن نباشد تضييع امانت خدا و رسول كرده باشد ، و دين و امامت مستخف داشته ، و اين فعل امام و اهل دين نباشد . اما حسد مردم را بر چيزها مىدارد تا به [ جايى ] كه هلاك نفس خود مىكند . ابو امامة باهلى مىگويد : نزد رسول صلى اللّه عليه و آله نشسته بودم روزى رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : يكى از اهل بهشت بيايد ، و سؤال از آنچه مهم است بكند . چون لحظه‌اى بگذشت اعرابى درآمد بر اشترى نشسته . . [ گ 661 پ ] اشتر بخوابانيد بر در مسجد درآمد و سلام كرد . رسول صلى اللّه عليه و آله جواب داد و ما جواب