كرد و قصد وى جز امور اخروى و چيزى كه رضاء حق تعالى در آن باشد هيچ ديگر نبود [ گ 660 پ ] و اگر وقتى سعى مىبرد در عمارت زمينى و احياء موتى مىكرد غرض آن بود كه صرف فقراء و مساكين كند و اوقافهاى امير - المؤمنين عليه السلام الى يومنا هذا همچنان باقيست و فقرا و مساكين از آن راحت مىيابند .
روايت كردهاند صادق ، از باقر ، از زين العابدين ، از حسين بن على ، از امير المؤمنين صلوات اللّه عليهم كه او گفت : وقتى در بعضى از بساتين فدك بودم بعد از آنكه رسول صلى اللّه عليه و آله به فاطمه عليها السلام داده بود ناگاه زنى را ديدم كه نزد من آمد و بايستاد و من بيل در دست داشتم و عمارتى مىكردم .
چون نظر به دو كردم دل من برفت از جمال و صورت آن زن . من پنداشتم كه بثينه است دختر عامر جمحى و او زنى بود پاكيزهتر از جملهء زنان قريش . مرا گفت اى پسر ابو طالب ، مىخواهى كه مرا زن كنى تا من ترا يارى دهم درين كار بيل كه تو مىكنى و ترا دليل كنم بر خزاين عالم و ترا ملك باشد تا آن وقت كه باقى باشى . او را گفتم تو كيستى تا من ترا از قوم تو بخواهم .
گفت : من دنياام .
امير المؤمنين گفت : بازگرد و شوهرى ديگر طلب كن كه تو نه زن منى .
پس كار بيل مىكرد و اين مىگفت :
شعر :
لقد خاب من غرته دنيا دنية * و ماهى اذ غرت قرونا بطائل
اتتنا على زى العزيز بثينة * و زينتها فى مثل تلك الشمائل
فقلت لها غرى سو [ ا ] ى فاننى * عزوف عن الدنيا و لست بجاهل
و ما انا و الدنيا فان محمدا * رهين بقفر بين تلك الجنادل
و هبها اتتنى بالكنوز و درها * و اموال قارون و ملك القبائل
أ ليس جميعا للفناء مصيرها * و نطلب من جوابها بالطوائل