برهان الدين ناصر بن ابى المكارم الخوارزمى روايت كند از قاضى [ گ 661 ر ] القضاة محمد بن الحسين البغدادى ، از شريف ابو طالب حسين بن محمد زسى ، از محمد بن احمد بن شادان ، از احمد بن احمد ، از اسحاق بن اسحاق ، از غطريف بن عبد السلم به صنعاء يمن ، از عبد الرزاق ، از معمره ، از زهرى ، از عبد اللّه بن عبد الرحمن كه گفت :
شنيدم از عثمان كه او گفت : شنيدم از عمر كه او گفت : شنيدم از ابو بكر كه او گفت : شنيدم از رسول صلى اللّه عليه و آله كه گفت : خداى تعالى از نور روى على چند ملك آفريده است كه ايشان تسبيح و تقديس مىكنند و ثواب آن در ديوان محبان على و فرزندانش مىنويسند .
يا عجبا آن كس كه خداى تعالى كرامت چنين با وى كرده باشد كه ثواب ملايكه در ديوان دوستان وى بنويسند ، امامت را نشايد ؟ و آن كه چهل سال سجده بت كرده باشد امام مسلمانان بود . مگر عمر درين روايت كه كرد به شك بود در قول ابو بكر ؟ زيرا كه او از ابو بكر روايت مىكند و ابو بكر از رسول صلى اللّه عليه و آله . و العجب كه نزد اهل سنت مزاح رسالت را مىشايد كه ايشان مىگويند رسول صلى اللّه عليه و آله مزاح كرده و گفته است : انا امزح .
من مزاح مىكنم « و لا اقول الا حقا » و نمىگويم الا حق . اگر اين معنى شيعه گفته بودندى بر ايشان تشنيع كرده بودندى ، گفتندى امام را به رسول تفضيل مىنهند و چون عمر گفته است حق و صواب است !
ابن مردقه روايت مىكند از عبد اللّه بن الحسين ، از على بن محمد بن سعيد ، از محاب بن الحارث ، از على بن هاشم بن يزيد ، از مردى از فرزندان على نام او احمد بن عبد اللّه ، از عاصم بن عمر كه گفت :
روزى عمر به على گفت : اى ابو الحسن ، سوگند مىدهم ترا به خدا كه رسول هيچ كار به تو تفويض كرد و ترا توليت داد ؟ گفت : بلى . آنچه تو و صاحب تو در آنى ، يعنى : امامت .
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 356
مساهمون: محمد بن حسين رازي
ص٣٥٦