سابق بر ديگران و بلاها كه او كشيده است در نصرت رسول و دين او ، كسى را مثل آن نيست .
عمر گفت : در او بطالتى هست يعنى : بيكار شدن . گفتم : پس طلحه گفت :
او را كبرى هست . گفتم ، عبد الرحمن بن عوف گفت : او صالح است اما در كارها ضعيف است . گفتم : سعد . گفت : او خداوند مقبنى ( ؟ ) است ، يعنى : اسبى كه بر آن حرب كند . گفتم : زبير . گفت : او مردى دلير است بر ربع و ثلث قتال كند و اين كار را كسى بايد كه قوى باشد ، اما سختى نكند و آهسته باشد اما نه از ضعف .
گفتم : عثمان . گفت : اگر او مالك امارت شود بنى اميه را بر خلق مستولى كند ، و اگر اين بكند او را بكشند .
اى عجبا ، چگونه نسبت على توان كرد به بطالت ، و به زعم ايشان مادر على كافر بود . گويند تا على در شكم مادر بود وى سجدهء بت نمىتوانست كرد . و بعد از پنجاه سال عمر گويد كه درو بطالتى هست .
و روايت كردهاند كه در كوفه روزى شخصى نزد امير المؤمنين عليه السلام آمد صحنى فالودج بياورد ، پيش وى بنهاد . امير المؤمنين گفت : اين چيست ؟
گفت : امروز نوروز است ، در خانه طعامى ساخته بودند اين قدر آوردم تا تا امير المؤمنين از آن لقمهاى بخورد . جماعتى حاضر بودند . امير المؤمنين صحن را پيش ايشان نهاد ، گفت : بخوريد . گفت يا امير المؤمنين اگر حرام نيست تو نيز بخور . گفت : حرام نيست ، اما طعامى لذيذ است ، اگر من ازين بخورم باشد كه طبع من يك بار ديگر مثل آن خواهد ، و مرا بدان مشغول بايد شد كه طبعى را از آن بازدارم . و چون بدان مشغول شوم ؛ از عبادت بازمانم ، از اين جهت نمىخورم .
سبحان اللّه ، كسى را كه اين سيرت بود چگونه درو بطالت باشد . بلى اگر بطالت در امور دنياوى . . . در آنچه تعلق به نفس او داشتى شك نيست كه او به كلى از دنيا و آنچه تعلق به لذت نفس دارد اعراض كرده تأسى به پيغمبر صلى اللّه عليه و آله
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 353
مساهمون: محمد بن حسين رازي
ص٣٥٣