كه دعا كند بر ايشان .
امير المؤمنين عليه السلام او را گفت : از خداى تعالى بترس و امت پدر خود را هلاك مكن ، زيرا كه مىدانست كه اگر فاطمه دعا كند و صاعقه بيايد همه هلاك شوند . فاطمه ترك دعا كرد . و امير المؤمنين او را گفت : قوم صالح چون ناقه را بكشتند بچه بناليد و شكايت به خدا كرد ، بارى تعالى عذاب فرستاد . و حرمت تو ، اى فاطمه نزد خداى عز و جل بيشتر از آن بچهء ناقه و حرمت پدر تو نزد خدا بيشتر از آن صالح .
پس قومى از زينب دختر فاطمه پرسيدند كه امير المؤمنين چرا نگذاشت كه فاطمه دعا كند بر ايشان . گفت : از بهر آنكه او را معلوم بود كه از صلب جماعتى از ايشان مؤمنان چند بيرون آيند كه محبان اهل بيت باشند در آخر الزمان . از اين جهت نگذاشت .
بدان كه اتفاق است كه رسول صلى اللّه عليه و آله چون وفات يافت استر و زره و شمشير و عمامه نزد امير المؤمنين عليه السلام بود و گروهى از ايشان گويند كه خصومت على و عباس عليهما السلام از بهر آنها بود . گوييم اگر حديث « لا نورث . . . » راست باشد اينها از تركه باشد و شايد كه نزد على و نشايد كه نزد على گرفتند از دو وجه : اول آنكه ، مال بيت المال از آن جملهء مسلمانان باشد در دست على بگذاشتن ظلم باشد و على غاصب بود . وجه دوم آنكه ، گفته است [ گ 656 ر ] تركهء من صدقه باشد و صدقه بر بنى هاشم حرام است به اجماع امت و ترك كردن ايشان اين چيزها در دست على و كار فرمودن على آنها را و نماز كردن در آنها دليل است كه اين حديث از جملهء موضوعات است كه اگر حديث را اصلى بودى نه ايشان را روا بودى كه آن را در دست على بگذارند و نه على را شايستى كه قيمت آنها به بيت المال نرساند . اگر گويند رسول صلى اللّه عليه و آله در حيات خود به دو داده بود از اين جهت در دست او بگذاشتند گوييم كه چون عباس دعوى مىكرد گفتندى رسول به دو بخشيده است ترا در آن هيچ
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 337
مساهمون: محمد بن حسين رازي
ص٣٣٧