تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
ملك خود كرد ، جمله نقض عهد كردندى و كار به فساد انجاميدى . از بهر اين ترك كرد ، دليل بر آن كه او ممكن نبود اتفاق است كه او به قاضيان گفت ، چنان كه بخارى روايت كرده است و از پيش ياد كرديم ، حكم كنى بدانچه پيش ازين مىكردى تا آن وقت كه مردم متفق شوند يا من نيز بميرم چنان كه اصحاب من مردند . اگر او را تمكين كامل بودى اين سخن به قضاة نگفتى و نقض احكام كردى و بفرمودى تا بر قانون شرع حكم بكند . و امير المؤمنين عليه السلام اين معنى خود گفته است آنجا كه مىگويد اگر مسجد بكنم و سراى جعفر با اولاد جعفر دهم گويند پسر ابو طالب تغيير سنت كرد و عثمان سراى . . . « 1 » جعفر طيار بكند و با مسجد رسول داد تا مسجد فراخ‌تر شود . و نيز چون منادى فرمود كه نماز نافله به جماعت . . . « 2 » فرياد برداشتند كه سنت بگردانيد . و در صفين چون گفت صبر كنيد كه كار ايشان به آخر رسيد حاجت [ گ 655 ر ] به حكمين نيست فرياد برداشتند كه اگر حكمين نفرستى ، الحقناك بالثور الابيض ، يعنى ترا بكشيم چنان - كه عثمان را كشتيم . و امثال اين بسيار است اگر جمله ياد كنيم كتاب دراز شود . پس معلوم شد كه امير المؤمنين از بهر مصلحت وقت فدك و عوالى رد نكرد به اولاد فاطمه عليها السلام . و دليل بر آنكه خروج طلحه و زبير از بهر آن بود كه امير المؤمنين ايشان را در قسمت با ديگران راست كرد ، امير المؤمنين در موضعى ياد كرد ، مىگويد اگر مال از آن من بودى من به سويت بر شما قسمت كردمى ، فكيف كه مال از آن خداست چگونه كسى را زيادت از ديگرى بدهم . و آنچه نواصب گويند كه ايشان طلب خون عثمان مىكردند باطل است كه نه عثمان را على كشته بود تا ايشان طلب خون عثمان ازو مىكردند بلكه خون عثمان خود از ايشان طلب مىبايست كرد چنان كه امير المؤمنين عليه السلام مىگويد : « انهم ليطلبون حقا تركوه و دما سفكوه » مىگويد : ايشان طلب حق مىكنند كه ترك آن كرده‌اند و خونى كه ايشان ريختند » تا آخر سخن . پس درست شد كه ايشان
هامش
( 1 ) - و 2 - اصل نسخه پاره و وصالى شده و ندارد