تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
صلى اللّه عليه و آله را پسر ابو كبشه خوانند كه چون حق تعالى او را به رسالت فرستاد و قوم را به دين اسلام مىخواند و منع كرد از پرستيدن بتان ، ايشان او را ابن ابى كبشه خوانند يعنى چنان كه ابو كبشه اولين كسى بود كه شعرى پرستيد ، محمد اولين كسى است كه خلق را به دين اسلام مىخواند و از عبادت بتان نهى مىكرد . پس ابو بكر در بيت مىگويد : تحدثنا ابن ابى كبشة ان سنحيا ، يعنى رسول ما را مىگويد كه شما را زنده باز كند . و روايت كرده‌اند كه عمر آن بيت‌ها در حال مستى كه به خط خود در منشور معاويه نوشته بود چون ولايت شام به وى داد ميخواند و آن بيت‌ها در باب بيست و هفتم ياد كرديم از آنجا طلب كند . بدان كه بخارى روايت كند در كتاب تفسير از صحيح ، از ابو السباق ، از زيد بن ثابت و او كاتب وحى بود ، گفت : چون مقتل اهل يمامه به ابو بكر رسيد عمر نزد او نشسته بود ، به ابو بكر مىگويد : قتل در روز يمامه بسيار بود و من مىترسم كه قراء نيز در آن موضع‌ها كشته شوند و از قرآن بسيار برود الا كه آن را جمع كند و مصلحت آن است كه قرآن جمع كنى . ابو بكر گفت : چگونه فعلى كنم كه رسول صلى اللّه عليه و آله آن نكرد . عمر گفت : اين بهتر ، و او هر وقتى تكرار آن مىكرد تا خداى تعالى دل من گشاده كرد تا رأى من مثل رأى عمر شد . زيد گفت : عمر پيش ابو بكر نشسته بود و سخن مىگفت . پس ابو بكر گفت تو جوانى [ و عا ] قلى ، يعنى به زيد گفت ، و تهمت به تو نبرند ، و وحى مىنوشتى از بهر رسول صلى اللّه عليه و آله ، در بند آن شو كه قرآن جمع [ كنيد ] . مىگويد به خدا كه اگر مرا فرمودى كه كوهى نقل كن از كوه‌ها بر من آسان‌تر بودى از جمع كردن قرآن . گفتم چگونه [ كارى كنى ] كه رسول صلى اللّه عليه و آله نكرد . ابو بكر گفت : اين خيرى است پيوسته ، من درين مراجعت با ابو بكر مىكردم تا آن وقت [ كه خداى تعالى ] دل من گشاده كرد مثل ابو بكر و عمر ، پس