خواستند كه موافقت پدر كنند [ كه در خصمى با رسول و پدر ] صلوات اللّه عليهم شريك باشند در قيامت . و آن قصه معروف و مشهور شنيده باشيد ، كه امير المؤمنين و اهل خانه جمله به روزه بودند ، نماز شام كه مسكين طلب طعام كرد امير - المؤمنين نصيب خود به دو داد و فاطمه و حسن و حسين صلوات اللّه عليهم نيز موافقت كردند و فضه و قنبر موافقت ايشان كردند و نصيب خود بدادند . شب دوم كه يتيم آمد امير المؤمنين نصيب خود بداد ، جملهء اهل خانه با وى موافقت كردند و طعام جمله به يتيم دادند ، شب سيوم چون اسير آمد و سؤال كرد همچنين جمله به دو ايثار كردند ، تا سورهء هل اتى فرو آمد و ايشان سه شبانروز طعام نخوردند چون بنده و كنيزك ايشان را آن قوت بود كه سه شبانروز طعام نخورند به موافقت سادات چرا نشايد كه اولاد فاطمه در موافقت پدر و مادر عليهم السلام طلب فدك نكنند و اين داورى با قيامت اندازند تا قاضى خداى تعالى بود و خصم رسول و على و فاطمه و اولادش صلوات اللّه عليهم .
جواب چهارم هست قوىتر از همهء سخنها كه از پيش رفت ، اما ياد كردن آن درين موضع مصلحت نيست ترك اولىتر .
اما آنچه مخالفان گويند كه : اگر دعوى شما راست بودى بايستى كه فاطمه با كرامت و بزرگوارى كه او [ را ] بود دعا كردى تا خداى عز و جل ظالمان وى هلاك كردى يا بلائى و آفتى بدان قوم فرستادى تا خلايق را ظلم و عناد ايشان معلوم و يقين شدى .
بدان كه روايت كردهاند اصحاب تواريخ كه فاطمه عليها السلام چون از مناظرهء ابو بكر فارغ شد و خواست كه بازگردد ، گفت : به خداى كه من دروغ نگفتم و با من دروغ نگفتند ، و رسول صلى اللّه عليه و آله مرا خبر داد ازين حكم تو ، حمد و سپاس خداى را كه وعده راست گردانيد و راضى شد از بهر ما بدانچه ما را نزد او هست ، او ما را از آنها كرد كه بر ايشان نعمت كرده است از انبياء و صديقان و صالحان . پس با خانهء خود رفت گريان و در محراب رفت
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 336
مساهمون: محمد بن حسين رازي
ص٣٣٦