تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
است نه ترا از آن برادر زاده چيزى مىرسد و نه زن او را در تركهء پدر حقى است خصومت شما از جهل است . پس قول عمر كه تو نصيب خود مىطلبى و او نصيب زن ، دليل است بر آنكه ايشان مسلم نمىداشتند كه « لا نورث ما تركناه صدقة » حديث است . كه اگر آن را مسلم مىداشتندى در مجلس حكم به حضور صحابه دعوى ميراث نكردندى . هيچ عاقل نگويد كه مرا از فلان كس ميراث نمىرسد و حق او از ميراث او به من ده كه سخن متناقض باشد . پس درست شد كه امير - المؤمنين در زمان ابو بكر و عمر طلب ميراث كرد و آن را حق خود و آن فرزندان مىدانست . و رسول صلى اللّه عليه و آله مىفرمايد كه : « على مع الحق و الحق معه يدور حيث ما دار . » مىگويد : على با حق و حق با على مىگردد ، هركجا كه او مىگردد . پس معلوم شد كه در جملهء احوال حق با وى است و مخالف او گمراه و ظالم و نيز اگر على و عباس اقرار كردندى نزد عمر كه لا نورث حديث است بر عمر واجب بودى كه ايشان را ملامت كردى ، گفتى دروغ زن و ظالم و گمراه شماايد كه حديث مسلم مىداريد پس طلب حرام مىكنيد . و خليفهء رسول را كه به قول رسول ( ص ) كار كرده است كذاب و ضال و ظالم مىخوانيد و اين نه سيرت مسلمانان باشد . پس درست شد كه حكايت از عمر متناقض است و آنچه ايشان گفتند كه رسول گفت « لا نورث » زيادت است در حكايت . و اين روشن و بر عاقل پوشيده نشود . اما آنچه مىگويند كه « اگر به حكم ايشان راضى نبودى در زمان خود كه حاكم بود فدك و عوالى با فرزندان فاطمه عليها السلام دادى تا ظاهر شدى كه حكم ايشان باطل بود و بر امام لازم بود كه دفع ظلم بكند و حق به مستحق رساند و چون نكرد دليل است بر بطلان قول شيعه كه فدك و عوالى از آن فاطمه عليها السلام بود و برو ظلم كردند » . الجواب : بدان كه ترك كردن امير المؤمنين عليه السلام [ گ 654 پ ] فدك و عوالى دليل نبود كه نه حق فاطمه عليها السلام بود ، از بهر آنكه به اجماع امت