تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
رود و على را بر جاى خود بخواباند . چرا نشايد كه امير المؤمنين با هفده شخص كه با او بودند با سى و سه هزار حرب نكند و اينان شهادتين مىگفتند و ايشان مشرك بودند . و امير المؤمنين ( ع ) اگر چه مصاف نكرد انكار به ظاهر مىكرد در اكثر اوقات . پس دعوى سكوت باطل شد و با اظهار انكار چگونه توان گفت كه او راضى بود به افعال شيوخ . و اتفاق اهل سير و تواريخ و احاديث است . و بخارى در جزو پانزدهم از صحيح خود روايت مىكند از عبيده از امير المؤمنين كه او را در زمان امارت خود به قضاة گفت حكم مىكنى بدانچه مىكردى كه من خلاف نمىخواهم تا آن وقت كه خلق را اتفاقى باشد يا من نيز بميرم چنان كه ياران من مردند . اى عجبا چه انكار بود روشن‌تر از اين كه او به قضاة گويد كه هم بدان حكم مىكنيد كه پيش ازين مىكردى تا آن وقت كه خلق را اتفاقى باشد يا من نيز بميرم چنان كه ياران من مردند . يعنى اگر متفق شوند و قول من قبول كنند من دفع احكامى [ گ 649 پ ] چند بكنم كه نه بر وفق شرع است و آن را بر وفق شرع برانم و اگر اتفاق نباشد همچنان بگذارم تا من نيز بميرم چنان كه اصحاب من مردند و دفع آن نتوانستند كرد و امير المؤمنين ( ع ) چون به كوفه آمد منادى كردند كه نماز تراويح به جماعت مكنيد كه بدعت است . و رسول ( ص ) گفته است : « لا جماعة فى النافلة » نماز نافله به جماعت نشايد كرد . خلق فرياد برداشتند : وا عمراه ، اليوم مات عمر ، غيرت السنة . امروز عمر بمرد تغيير سنت كردند بدعت را سنت دانستند و به قول رسول و نقل امير المؤمنين صلوات اللّه عليهما كار نكردند پس چگونه در زمان شيوخ با ايشان مصاف نتوانستى كرد كه در زمان خود ازالت بدعت نتوانست كرد و اين از جهت آن بود كه بيست و پنج سال قوم احكام ايشان ديده بودند چون در آن پير شده و طفل به حد بيست و پنج سال يا زيادت رسيده مىپنداشتند كه شرع آن است كه ايشان كرده‌اند و خلاف آن ضلالت باشد و اگر امير المؤمنين تغيير آن مىكرد به فساد مىانجاميد از بهر اين صبر مىكرد .