اگر امير المؤمنين عليه السلام در اول يار و معاون يافتى با ايشان حرب كردى چنان كه با اهل جمل و معاويه كرد . و رسول ( ص ) او را وصيت كرد كه صبر كن و شمشير از نيام بيرون مياور تا آن وقت كه امارت به تو رسد . از بهر آنكه رسول ( ص ) معلوم بود كه او را در اول پيش از هفده كس يار و معاون نباشند .
و رسول ( ص ) چون از دنيا مفارقت كرد سى و سه هزار صحابه بگذاشت ، اكثر معاون ايشان بودند . و آن كه معاون ايشان نبود از حسد به امير المؤمنين و از عداوت ، كه بيشتر آن بودند كه به شمشير وى به اسلام آمده بودند ؛ يا على قومى از آبا و اقربا و قبيلهء ايشان كشته بود آن عداوت از خاطر خود دور نمىتوانستند كرد . از جهل به امور آخرت خاموش شدند و با ايشان درساختند . و اگر امير - المؤمنين با اين هفده كس شمشير از نيام بيرون آوردى قاتل نفس خود و آن هفده ديگر بودى . و خلاف وصيت رسول ( ص ) كرده بودى . و آنكه فعل او چنين باشد امامت را نشايد . و نيز اكثر امت مرتد شدندى كه به اسلام نزديك بود چون در عقب موت رسول ( ص ) حرب ديدندى با صحابهء جهال عرب را ظن افتادى كه محمد ملك مىطلبيد ، چنان كه اين قوم كه بعد ازو با على جنگ كردند ، و او نه رسول بوده است از قبل خداى تعالى ، چنان كه منافقان مىگفتند .
و چون حال برين صفت بودى اسلام برداشت آمدى . و احتياج به امام از بهر آن است تا حافظ شرع باشد و تقويت دين دهد نه از بهر آنكه دين باطل كند پس مانع ظاهر بود ، سكوت امير المؤمنين از اين جهت بود نه از آن معنى كه خصم مىگويد و اين دليل نباشد بر صحت امام آن قوم و همه عقلا را معلوم است از مؤمنان و غيرهم كه رسول ( ص ) در مكه دعوى نبوت كرد سيزده سال ، و با او در وقت آنكه بيرون خواست آمد چهل كس بودند و به روايتى هفتاد ، و اهل مكه ثلث عدد صحابه نبودند در وقت وفات رسول ( ص ) و نيز معلوم است كه قوت رسول پيش از آن امير المؤمنين بود چون شايد كه سيزده سال با مشركان مصاف نكند و با وجود چهل صحابه يا هفتاد ، به شب از مكه به غار
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 313
مساهمون: محمد بن حسين رازي
ص٣١٣