فلست ينال الثار الا بدينهم * فقتل سيف القوم جند بنى عمرو
لذلك ما قلدتك الشام عامدا * و انت جرى ان تضاع الى صخر
چون عبد اللّه بن عمر آن خط بخواند و عمر به خط خود نوشته بود انكار آن كردن نتوانست ، ساعتى سر در پيش افكند پس سر برداشت گفت : پدر تو و پدر من از احوال ايشان چيزها ديدهاند كه ما از آن غايب بوديم و ايشان عالمتر بودند بدانچه كردند و گفتند و نشايد مثل من پدر را صادق نداند در مثل اين احوال . پس ابن عمر خندان از پيش يزيد لعنه اللّه بيرون آمد بعد از آنكه با گريه و فرياد در اندرون رفته بود .
و در امثال مجلدها كردهاند و ما حكايت ابو بكر فرمودن خالد بن الوليد را به قتل على ياد كرديم . و همچنين حكايت صحيفه و شب عقبه از قول حذيفة بن - اليمان و در معنى قول عمر . شعر :
فقتل سيف القوم جند بنى عمر * ضربوا بسيوف محمد ابناه ضرب الغرائب
عدن بعد زياديها بسيوف محمد ضربوها مات آل محمد . تا آخر آن .
و سنان بن اوس خفاجى گويد در قصيدهاى از آن وى .
شعر :
ضربتكم فى كربلاء صوارم * يوم السقيفة مزقت اغمادها
و بدت على زرق الا سنة هامكم * بين الورى فلا تميد صعادها
ان يحسدوك على غلول فيهم * فدليل كل فضيلة حسادها
أعلى المنابر تعلنون بسبه * و بسيفه نصبت لكم اعوادها
يا امة كفرت و فى افواهها * نص الكتاب ضلالها و رشادها
تنازعتها امرة لو لا التقى * عزت و قصر دونها قصادها
تلك الضغاين فيكم بدرية * قتل الحسين و ما خبت احفادها
طلبت دخول الشرك فيكم بعد ما * جبت عواريها وثل عمادها
اگر ايشان در اول آن كردندى كه رسول صلى اللّه عليه و آله فرموده بود