تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
تو مىدهم در آنچه بنو هاشم با تو و اسلاف تو كردند دلير باشد و خون اسلاف و كينهء خود بازخواهد كه تو سزاوارى به قصاص خواستن برادرانت در پدر و غير آن كسانى كه به شمشير دولت [ گ 650 ر ] قصد شما كردند تو قصد آن كن كه ذكر ايشان محو كنى و هيچ انديشه مكن از دولت و كار بنى هاشم از آنچه گذشت كه آن فرصتى كه ايشان بيافتند چون طلب ملك مىكردند و حميتى و دليرى در دل‌هاى ايشان مركب بود و ايامى چند كه ايشان را دولت بود بر عرب از بقيت آنچه اسلاف ايشان تربيت آن داده بودند مدت ايشان گذشت و روزگار داد خود از ايشان بستد و ايشان را مقهور كرد تحمل مشقت كن و كينهء بنى اميه از ايشان بازخواه ، پرده از روى كار برگير و ترس از خود دور كن و تفكر و انديشه كن در گردانيدن ايشان به سبق بردن و به زبان سب ايشان كردن ، و غره مباش به خاموش بودن ابن عم محمد ، كه او چون فرصت يابد قصد كند ، و اگر با تو صلح كند با او صلح كن و از مكر او ايمن مباش و از خديعت او حذر كن و از راهى قصد او كن كه او ترا نبيند ، و من در تذكير تو مىگويم : شعر :
معاوية ان القوم جلت امورهم * بدعوة من عمّ العشيرة بالوتر
صبوت الى دين به باد اسرتى * فابعد بدين قد قصمت به ظهرى
فما انسى لا انسى الوليد و عقبة * و عتبة و العاصى الصريع لدى بدر
و تحت شفار القلب لدع من الجوى * ابا حكم منجى الظنين من العقر
اولئك فاطلب يا معاوية ثارهم * ببيض سيوف الهند و الاسل السمر
و مل برجال الشام عن حب عصبة * هم الازد و المنجون من الم الذعر
توصل الى التخليط فى الملة التى * اتانا بها الماضى المموه بالسحر
و كن مستتيرا من سلالة احمد * بعلة دين عم تكل بنى النضر
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 316 | محمد بن حسين رازي