تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم جمله معلوم امير المؤمنين كرده بود و او را بصير فرموده تا مبادا كه قوم آن نفاق كه در اندرون دارند ظاهر كنند از حسد على و ارتداد آشكارا شود . و جماعتى جهال كه حال ندانند از سر جهل گويند رسول خلق را به اسلام آورد و على ايشان را با كفر فرستاد و ندانند كه سبب ارتداد على بود بلكه نفاق مىكردند در اظهار اسلام ، و كفر در اندرون ايشان بود ، آن كفر آشكارا كردند . پس امير المؤمنين از اين جهت و فرمان رسول ( ص ) صبر مىكرد و رنج مىكشيد و به عقل و كياست دفع شر از خود و قوم خود مىكرد - و او خود مظفر و منصور بود به عنايت بارى تعالى . خوش مىگويد شاعر : شعر :
در دفع خدنگ حسد مردم نااهل * بهتر ز كفايات الهى سپرى نيست .
در ذوق خرد چون سپر صبر به گيتى * در تصفيهء حادثه شهد و شكرى نيست .
ياقوت صفت باش كه اندر همه احوال * از آتش و از آب مر او را ضررى نيست .
اگر آنچه گفتى كه هر چه معاويه و يزيد و بنى مروان كردند اساس آن در اول نهاده بودند و بنى اميه به اتمام رسانيدند ، اين دعوى است كه اصلى ندارد از بهر آنكه اگر راست بودى على با ايشان حرب كردى همچنانكه با عايشه و طلحه و زبير و معاويه كرد . و خاموش بودن على دليل بود بر رضا و چون راضى شد ، افعال ايشان حق بود و صواب باشد ، و آنچه بنى اميه كردند به رأى و اجتهاد كردند و بنا نه بر اساس اول نهادند ، و امثال اين سخن در حق صحابهء كبار از سر جهل و تعصب نشايد التفات بدان كردن . جواب گوئيم مسلم نيست كه امير المؤمنين راضى بود و سكوت در حال قدرت و ارتفاع موانع دليل رضا بود [ گ 649 ر ] اما در حال عذر و عجز و حصول موانع دليل رضا نباشد . و