به رسول مىگويد : حكم كن ميان خلق بدانچه خدا فرستاده است
« فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ »
؛ بگفت ، حكم كن بدانچه رأى تو باشد . و در هر چه حكم كنند از بنى آدم شريفتر از خون و مال و اهل و عيال نيست . و چون درينها به رأى و اجتهاد حكم مىتوان كرد در امور ديگر هم توان كرد پس محتاج شرع و شارع نباشد ، و بعثت انبيا عبث بود كه به اجتهاد و رأى از آن مستغنىاند .
و در معنى عشق خالد و زن مالك و قتل او از بهر زن و در شب نزديكى با او كردن « 1 » ، با آنكه او را چند فرزند بود از مالك ، حوى بن زهرهء سعدى گويد :
شعر
الاقل لحى أوطئوا بالسنابك * تطاول هذا الليل من بعد مالك
غدا خالد يعنى عليه بعرسه * فكان له فيها هوى قبل ذلك
فامضى هواه خالد غير عاطف * عنان الهوى عنها و لا متمالك
فاصبح ذا اهل و اصبح مالك * على غير شيء هالك فى الهوالك
فمن لليتامى و الارامل بعده * و من للرجال المرملين الصعالك
اصيبت تميم غثها و سمنيها * بفارسها المرجو تحت الحوالك
عمر ابو بكر را گفت : خالد را پيش از قصاص حد لازم است ، زن مسلمان پيش از انقضاء عده و قبل نكاح وطى كرد .
ابو بكر گفت : من او را حد نزنم ، خالد يكى است از مسلمانان ، اجتهاد كرد ، او را خطا افتاد حد برو لازم نشود پس ابو بكر آن مال و فرزندان ايشان قسمت كرد و در دست صحابه بود تا آن وقت كه ابو بكر وفات يافت .
عمر آنچه مانده بود از مال و زن و فرزند جمله بازاستد استد « 2 » و با جاى خود فرستاد .
اى عجبا ، اگر آنچه ابو بكر كرد صواب بود و مال و آن زن و فرزندان
هامش
( 1 ) - ن : نزديكى كردن با وى
( 2 ) - اصل : بازصطت