اگر مرا كشند سبب تو باشى ، سلاح بينداخت به اعتماد آنكه او مسلمان است .
چون وى را نزد ابو بكر برند او را نكشند . چون سلاح بينداخت او را بگرفتند .
خالد بفرمود در حال تا گردن وى بزنند . و چون شب آمد خالد با زن مالك بخفت . و او را چند فرزند بود از مالك و آن سرهاى بريده آنجا افتاده بود .
مرزوقى در شرح حماسه گويد : چون روز شد روىهاى آن سرهاى بريدهء جمله [ گ 646 پ ] به قبله بود . پس خالد مالهاى ايشان برگرفت و زن و فرزندشان اسير كرد و به مدينه آورد نزد ابو بكر ، آن مال و زن و فرزند ايشان را بر صحابه قسمت كرد .
عمر بر ابو بكر انكار كرد ، گفت : چگونه روا باشد كشتن قومى مسلمان و رسول صلى اللّه عليه و آله مىفرمايد كه مرا فرمودند كه با خلق كارزار كنم تا بگويند : اشهد ان لا إله الا اللّه و ان محمد رسول اللّه . چون گفتند ، خون و مال ايشان حرام شد . اين مال قسمت مكن و اسيران را با مال با موضع خود رسان . روا نباشد فروج و دماء مسلمانان مباح كردن ، و خالد را قصاص كن به مالك بن نويره . ابو بكر قبول نكرد ، گفت : به خداى ، كه اگر آنچه به رسول مىدادند به من ندهند و زانوبند اشترى از آن كم كنند من با ايشان حرب كنم « * » .
اگر كسى گويد ، اين معنى به فرمان خداى و رسول كرد گوئيم ، برين دعوى دليل بايد از قرآن ، يا از قول رسول صلى اللّه عليه و آله يا اجماع امت ، و هرگز نيابى ، اگر گويند به اجتهاد خود كرد گوئيم ، در هيچ ملت روا ندارند كه خون چندين خلق و مال و اهل و فرزندانشان مباح كنند براى خود . و رسول صلى اللّه عليه و آله مع جلالت فدرت مىفرمايد : چون شما در متن گفتند خون - مالشان معصوم شد و ابو بكر به رأى خود خون و مال و اهل و عيال مسلمان مباح كند . مگر رأى رسول صلى اللّه عليه و آله كمتر نباشد و خداى تعالى
هامش
* [ مؤلف گويد ]