تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
وى ايشان را اهل رده نام كرده‌اند برو سبب منع آن بود كه در حجة الوداع روز غدير خم مالك بن نويره حاضر بود در آن بيعت ، كه رسول صلى اللّه عليه و آله بستد از بهر امير المؤمنين ( ع ) چنان كه خداى تعالى فرموده بود . چون رسول صلى اللّه عليه و آله وفات يافت مالك بن نويره به مدينه آمد . چون در مسجد رفت ، ابو بكر را ديد ، كه « 1 » بر منبر رسول خطبه مىكرد . مالك گفت : اى ابو بكر ، بيعت على فراموش كردى روز غدير خم ؟ اين نه جاى تست كه بر آن خطبه مىكنى ، و بازگرديد و با قبيلهء خود رفت و مالك امير و حكم امير و حاكم قوم بود . ابو بكر ترسيد كه امارت بر او تباه شود در آن انديشه مىكرد . پس مرد فرستاد و طلب زكات كرد . مالك گفت : زكات به امام مىبايد داد و نه تو امامى ، من زكات به تو ندهم . ابو بكر گفت : ايشان مرتد شدند ! خالد را فرستاد با لشكرى تا ايشان را بكشد و اهل و عيال سبى كند . چون خالد بدانجا رسيد . در حى بنى حنيف جمله بانك نمازى گفتند الا در نفر مالك بن نويره كه مؤذن ايشان رفته تا غله خرد از بهر نفقه عيال . خالد گفت شما مرتد شده‌ايد . گفتند ما مسلمانيم نماز مىكنيم و روزه مىداريم خالد گفت : بانگ نماز برداشته‌اند ؟ « 2 » قوم گفتند : مؤذن ما رفته است تا قوت عيال حاصل كند . خالد قبول نكرد و با ايشان حرب كرد خلقى را بكشت شهادت مىگفتند و خالد ايشان را مىكشت . مالك دست نمىداد و لشكر خالد او را « 3 » نمىتوانستند گرفت . مالك را زنى پاكيزه بود از خيمه بيرون آمده بود . و از پس مالك ايستاده مىنگريست تا حال مالك به چه مىانجامد . نظر خالد بر زن افتاد ، برو عاشق شد . مالك را گفت : ترا امان دادم سلاح بينداز تا ترا نزد ابو بكر فرستم . آنچه خواهد با تو مىكند . مالك نگاه با پس كرد زن را ديد ، گفت :
هامش
( 1 ) - نسخه « ن » دارد و از اينجا به بعد مقابله مىشود ( 2 ) - ن : برداشته‌اى ( 3 ) - اصل : خالد را