تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
امر كه تو در آن تصرف مىكنى و شمشيرهاى تشنه را از خون‌ها سير مىكردمى و چون [ گ 645 پ ] نامه‌خوانى بدانى كه چه وزر و و بال حاصل كردى . نيكو خصمى است محمد و حاكم خداى عز و جل . ابو بكر گفت : يا ابا الحسن ، ما نه بدان آمديم كه تو اين سخن گوئى و سرزنش كنى يا با تو خصومت كنيم ، بدان آمديم كه اين قطب از گردن خالد بيرون آرى كه خالد در رنج است از ثقل آن و گرمى آن در گردن خالد تأثير كرده است ، و تو شفاء كينهء خود دادى ، اگر در نفس تو رنجى ازو بود . امير المؤمنين عليه السلام گفت : اگر تشفى طلب مىكردمى شمشير شافىتر بودى و سرش زود از تن جدا كردمى . و اللّه ، كه او را قصاص نكردمى در روز فتح مكه به مردى از مهاجر و انصار كه پيش او بودند ، و مرا هيچ شك نيست كه قدر پشه ايمان در اندرون خالد است ، اما اين كه در گردن وى است ممكن باشد كه من درين وقت بر بيرون كردن آن قادر نباشم . خالد خود بيرون آورد كه او شجاع و مبارز است . ابو بردة الاسلمى و طارق بن شهاب الأشجعي با جماعتى برخاستند ، گفتند : يا ابا الحسن ، اين از گردن او بيرون نتواند آوردن الا آن كه او در خيبر بركند و بينداخت . امير المؤمنين هيچ نگفت . ابو بكر گفت : به حق برادر تو محمد رسول اللّه كه بر خالد رحمت كنى و سؤال ما رد نكنى و اين آهن از گردن خالد بيرون آرى كه او در رنجى است عظيم . و امير المؤمنين عليه السلام را عادتى بودى كه هر كه بر وى سوگند به حق رسول صلى اللّه عليه و آله دادى رد سؤال وى نكردى و حاجتش برآوردى . پس دست كرد و سر خالد بگرفت و او را پيش خود كشيد و سر قطب بگرفت پاره پاره مىپيچيد و مىانداخت . مثل آنكه كسى موم نرم كرده مىگيرد و مىاندازد تا جمله قطب بر آن صفت از گردن خالد بيرون كرد . قوم تكبير گفتند و از آن عجب بماندند و متحير شدند ؛ از بهر آنكه بدين طريق بيرون آوردن عجب‌تر از آن بود كه در گردن وى كرد .